به گردو خوش آمدید

سه شنبه 18 مهر 1391
16:29
alihoveida

 

آنجلینا جولی
نام اصلی: آنجلینا جولی ویت
 
تولد: ۴ ژوئن ۱۹۷۵(سن:۳۷ سال)
 
محل تولد: لس آنجلس، کالیفرنیا
 
سال‌های فعالیت: ۱۹۹۳ - تا کنون
 
همسر(ها): جان لی میلر (۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹)بیلی باب تورنتون(۲۰۰۰ تا ۲۰۰۳)
 
 
شریک(های)زندگی: برد پیت(۲۰۰۵-تاکنون)
 
فرزندان: شیلو، ناکس لئون، ویوین مارشلین مدوکس، پکس، زهرا ( فرزند خوانده )
 

 

آنجلینا جولی ویت (به انگلیسیAngelina Jolie Voight) زادهٔ ۴ ژوئن ۱۹۷۵ بازیگر و مدل آمریکایی و " سفیر حسن نیت " سازمان ملل متحد در امور پناهندگان است . او بارها و بارها توسط مجله‌ها و مراسم‌های مختلف به عنوان زیباترین، سکسی‌ترین و بهترین مادر بازیگر و ... انتخاب شده است. هم‌چنین او توانسته سه بار جایزه گلدن گلوب، دو بار جایزه اتحادیه بازیگران سینما و یک بار جایزه اسکار را تصاحب کند. 

زندگی‌نامه 

وی در شهر لس آنجلس متولد شد.پدر وی اصالتی آلمانی اسلواک ,[۱][۲]و مادرش اصالتی هلندی و فرانسوی کانادایی دارد.[۱]او فعالیت به عنوان مدل را از دوازده سالگی شروع کرد و در شهرهایی مثل لندن و لس‌آنجلس مدل مشهوری شد. او در جوانی در کلیپ‌های خوانندگانی چونرولینگ استونز، میت لوف، لنی کراویتز، انتولینو وندیتیو بازی کرد، اولین نقش سینمایی وی در فیلم «هکرها» بود که داستان پنج دانش‌آموز هکر را روایت می‌کند.
آنجلینا جولی از سال ۲۰۰۱ از سوی کمیسریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان به عنوان سفیر حسن نیت تعیین شده و با مسافرت به نقاط دورافتاده جهان به فعالیت در زمینه حفظ حقوق آوارگان و پناهندگان مشغول است.
وی آخرین بار در روز ۲۷ خرداد ۱۳۹۰ با حضور در کمپ پناهندگان سوری در شهر آلتین اوزو از توابع ترکیه با پناهندگان سوریه ای دیدار کرد. [۳]
ازدواج 

 
همسر اوّل وی جان لی میلر است که در سال ۱۹۹۶ با او ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۹ از وی جدا شد، همسر دوم او بیلی باب تورنتون است که در مه ۲۰۰۰ با هم ازدواج کردند، ولی سرانجام بعد از ۳ سال ازدواجشان به جدایی انجامید.
پس از بازی در فیلم آقا و خانم اسمیت، او و برد پیت وارد یک دوستی عاشقانه و سرانجام در سال ۲۰۰۶ صاحب دختری به نام شیلو شدند که به خاطر باورهایشان در مورد پایان دادن به فقر و بدبختی مردم آفریقا تصمیم به تولد بچه‌شان در کشور فقیر و آفریقایی نامیبیا کردند.آنحلینا جولی به همراه براد پیت علاوه بر سه فرزند طبیعی خود سرپرستی مدوکس پسر بچه یتیم اهل کامبوج، پکس کودک ویتنامی و یک دختر یتیم اهل اتیوپیبه نام زهرا را بر عهده دارند.
براد پیت در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۲ رسماً اعلام کرد که او و جولی تصمیم به ازدواج دارند. او گفت: «ما تصمیم گرفته بودیم ازدواج نکنیم تا زمانی که برای هیچ زوجی منع ازدواج وجود نداشته باشد ولی گمان نمی‌کنم دیگه بتوانیم بیش از این مقاومت کنیم. ازدواج ما برای بچه هایمان خیلی مهم است و همیشه در این باره از ما سؤال می‌کنند. برای من هم مهم است. دوست دارم آن نوع تعهد ایجاد بشود.» در ادامه گفتگو زمانی که از او پرسش شد آیا رسماً از جولی خواستگاری کرده یا نه، وی جواب داد: «دیگر از این فراتر نمی‌روم... ولی زمانی که عاشق کسی هستی و با او یک خانواده تشکیل بدهی و خودت هم دوست داری یک تعهد بین‌تان ایجاد بشود و نتوانی خیلی خنده‌دارست، فقط مضحک.گفته می شود آنجلینا جولی از زن های معروف آمریکا است »[۴]
 
در رسانه‌ها 
 
در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۸۹، سایت spoof در خبری طنزآمیز اعلام کرد که مطابق اسناد افشا شده توسط ویکی لیکس آنجلینا جولی جاسوس سازمان سیایوده‌است. با وجود تاکید سایت spoof در مورد طنز بودن خبر خود، رسانه‌ها این خبر را به عنوان یک خبر جدی منتشر کردند.[۵]

فیلم‌ها
 
تندیسهای زوج آنجلینا جولی و برد پیت در موزه مادام توسو لندن.

جوایز
 
چپ‌دستان سرشناس
 
بازیگران برنده جایزه ساترن نقش اول زن


ونتورت میلر / مایکل اسکولفید

سه شنبه 18 مهر 1391
15:28
alihoveida

 

ونتورت میلر / مایکل اسکولفید

 نام اصلی: ونت وُرت ارل میلر سوم

ملیت: آمریکایی بریتانیایی‌تبار
 
تولد: ۲ ژوئن ۱۹۷۲ ‏(۴۰ سال)
 
محل تولد: چیپینگ نورتون, آکسفوردشایر انگلستان
 
پیشه: بازیگر
 
سال‌های فعالیت: تاکنون-۱۹۹۸
 
ونت وُرت ارل میلر سوم (به انگلیسیWentworth Earl Miller III) متولد ۲ ژوئن ۱۹۷۲ در انگلستان  هنرپیشهٔ امریکاییِ بریتانیایی‌تباری است که در پی ایفای نقش «مایکل اسکوفیلد» در سریال فرار از زندان که از شبکهٔ تلویزیونی «فاکس» پخش شد، شهرت بسیاری پیدا کرد.او دو خواهر به نام‌های گیلیان و لی دارد.
 
زندگی و حرفه
 
 
اوایل زندگی
 
میلر در «چیپینگ نورتون، آکسفوردشر انگلستان» به دنیا آمد. او فرزند «جوی ماری پالم» دبیر آموزش استثنایی و «ونت ورث ارل میلر دوم» وکیل و معلم است. پدرش هنگام تولد وی از طریق بورسیهٔ رودز، در دانشگاه آکسفورد تحصیل می‌کرد. او می‌گوید که پدرش از تبار آفریقایی ـ امریکایی، جاماییکایی، بریتانیایی، آلمانی و یهودی و مادرش از تبار روسی، فرانسوی، هلندی، سوری و لبنانی است. هنگامی که یک ساله بود، خانواده‌اش به «پارک اسلوپ، بروکلینِ نیویورک» نقل مکان کردند. بنابراین تابعیت دو گانهٔ خود را حفظ کرد. دو خواهر به نامهای «گیلیان» و «لی» دارد. در بروکلین به دبیرستان «میدوود» رفت و به عضویت گروه تولیدات سالانهٔ موسیقی «سینگ!» درآمد که در میدوود آغاز به کارکرده بود. در مقطع کارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه «پرینستون» فارغ‌التحصیل شد و در حین تحصیل در آنجا، به عضویت گروه «پرینستون تایگر تونز» و باشگاه «کوآدرانگل» درآمد.
 
حرفه
 
در سال ۱۹۹۵به لس‌آنجلس رفت تا حرفهٔ هنرپیشگی را دنبال کند. او در توصیف راه پر پیچ و خمی که در مسیر ستاره شدن طی کرده، چنین می‌گوید: «راه درازی در پیش رو داشتم که با ناکامی، شکست و موانع بسیاری همراه بود؛ اما هرگز نتوانستم از آن دست بکشم. هنرپیشگی برای من به منزلهٔ هوا برای تنفس است. بنابراین کاری بود که باید انجام می‌دادم.»
ایفای نقش «دیوید» حساس و درونگرای سریال تلویزیونی «داینوتوپیا»، نخستین حضور میلر در قالب نقش اصلی به حساب می‌آید. پس ازظاهرشدن درتعدادی نقش فرعی در تلویزیون، در سال ۲۰۰۳، در فیلم «ننگ بشری» به عنوان جوانیِ شخصیت «کولمن سیلک» آنتونی هاپکینز، ایفای نقش کرد و در قالب نقش فردی که با گذشتهٔ خود در حال مبارزه است، قاطعانه به عنوان مرکز اصلی فیلم شناخته شد. میلر به صورت گسترده‌ای روی نقش کار کرد به طوری که برای به تصویر کشیدن شخصیت «سیلک» در قالب یک بوکسور علاوه بر کندوکاو شخصیت آنتونی هاپکینز، اقدام به گرفتن رژیم غذایی چهار ماهه کرد. او به طور کلی خاطرات شیرین بسیاری از این تجربیات دارد و به گفتهٔ [تونی موریسون] در رمان معشوق: «شرحیات متعلق به شارح‌اند، نه مشروح.»
ایفای نقش «گیج پترونزی» دانش‌آموزی که به هیولای دریایی تبدیل می‌شود، در سریال «بوفی، قاتلِ خون‌آشام» (۱۹۹۸) اولین حضورش در تلویزیون بود.
در سال ۲۰۰۵ برای بازی در نقش «مایکل اسکافیلد» در سریال فرار از زندان شبکهٔ تلویزیونی فاکس انتخاب شد. او نقش برادر مهربانی را بازی کرد که نقشهٔ پیچیده و دقیقی را برای رهایی برادرش «لینکولن باروز» دومینیک پرسل از اعدام به جرمی که مرتکب نشده بود، طراحی می‌کند و با اجرای بی‌نظیرش جایزهٔ بهترین بازیگر سریالهای هیجانیِ «گلدن گلوب»(۲۰۰۵) را از آن خود کرد.
میلر در دو موزیک ویدئوی ماریا کری که «برت رتنر» کارگردان اپیزود آغازین (Pilot) از سریال فرار از زندان کارگردانی آنها را به عهده داشت، در نقش مهمان حضور پیدا کرد. «رتنر» ایدهٔ استفاده از میلر در موزیک ویدئو را مطرح کرد و بعد از نشان دادن عکس او به «کری» و موافقت وی، هردو پروژه همزمان فیلمبرداری شد. بنابراین امکان حضور توأم در هر دو پروژه را به دست آورد. او در این باره می‌گوید: «ماریا چهره‌ای جهانی است. همکاری دو روزه‌ای که در این پروژه با هم داشتیم، به من فرصت بیشتری برای دیده شدن داد و از این بابت سپاسگزارم.»
میلر پس از «فرار از زندان» به عنوان بازیگر مهمان در فصل یازده سریال تلویزیونی “ Law and Order” حضور پیدا کرد.
 
فیلم شناسی
 
سال عنوان فیلم(فارسی) عنوان فیلم(انگلیسی) نقش نوع نمایش
۱۹۹۷ بوفی، قاتل خون آشام Buffy the Vampire Slayer سریال تلویزیونی
۲۰۰۰ عامه‌پسند Popular سریال تلویزیونی
۲۰۰۲ داینوتوپیا Dinotopia سریال تلویزیونی
۲۰۰۳ ننگ بشری the Human Stain فیلم سینمایی
۲۰۰۳ زیر دنیا Underworld فیلم سینمایی
۲۰۰۵ اعتراف the Confession فیلم کوتاه
۲۰۰۵ نهان Stealth
۲۰۰۵ نجواگر روح Ghost Whisperer سریال تلویزیونی
۲۰۰۹-۲۰۰۵ فرار از زندان فرار از زندان مایکل اسکافیلد سریال تلویزیونی
۲۰۱۰ رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ Resident Evil:AfterLife کریس ردفیلد فیلم سینمایی
 
موزیک ویدئو
 
۲۰۰۶: ماریا کری (It’s Like That)، (Mariah Carey).
۲۰۰۶: ماریا کری (We Belong Together)، (Mariah Carey).

انتونی کویین

سه شنبه 18 مهر 1391
15:16
alihoveida

 

 

 
آنتونی کویین
نام اصلی: آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین
 
زمینه فعالیت: بازیگر، نویسنده، نقاش و کارگردان
 
تولد: ۲۱ آوریل ۱۹۱۵
 
محل تولد: مکزیک
 
مرگ: ۳ ژوئن ۲۰۰۱ (۸۶ سال)
 
محل مرگ: بوستون، ایالت ماساچوست
 
سال‌های فعالیت: ۱۹۳۶-۲۰۰۱
 
آنتونی کوئین (Anthony Quinn) (زاده ۲۱ آوریل ۱۹۱۵ - درگذشت ژوئن ۲۰۰۱بازیگر، نویسنده و نقاش مکزیکی و آمریکایی‌تبار بود. او یکی از بازیگران نامدار هالیوود بود.
 
زندگی
 
وی با نام آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین در در منطقه فقیرنشین چیاهوای مکزیک از پدری ایرلندی-مکزیکی و مادری مکزیکی-سرخ پوست به دنیا آمد. در یکی از مناطق نزدیک لوس آنجلس بزرگ شد و مدرسه را زودتر از وقت موعود ترک کرد. در ۱۰ سالگی پدرش را از دست داد. قبل از اینکه هنرپیشه شود، بوکسر و نقاش بود و به کارهای گوناگون از جمله کارگری کشتارگاه پرداخت. علاقه اش به تحصیل، او را به رشته معماری کشاند. دلش می‌خواست بازیگر شود اما هیچ کس حاضر نبود به جوانی که هنوز انگلیسی را با لکنت حرف می‌زد، نقش بدهد. در ۱۹۳۶ به طور اتفاقی چند دقیقه نقش یک سرخ پوست را بازی کرد و چنان خوب که تحسین کوپر اسطوره سینمای وسترن را برانگیخت.
بعد از آن کارگردان‌ها به سراغ او آمدند اما فقط برای ایفای نقش سرخ پوست‌ها یا بزهکارها. تا این که در سال ۱۹۴۷ به همراه مارلون براندو«اتوبوسی به نام هوس»? را روی پرده برد و به شهرت رسید. پنج سال بعد (۱۹۵۲) به خاطر بازی در نقش برادر زاپاتا در فیلم زنده باد زاپاتا برندهاسکار شد. «جاده» و «گوژ پشت نتردام» بازی‌های درخشان بعدی او بودند. حالا همه می‌دانستند که کویین از پس هر نقشی برمی آید. آنتونی کویین اسکار دومش را در سال ۱۹۵۶ برای هشت دقیقه بازی در نقش پل گوگون در «شور زندگی» گرفت! دهه ۶۰ دهه کویین بود. «توپ‌های ناوارون»، «لورنس عربستان» و «زوربای یونانی» باعث شهرت او در سراسر جهان شد.
در سال ۱۹۷۵ زمانی که ۶۰ سال داشت نقش حمزه عموی پیامبر اسلام را در فیلم «پیام» (محمدرسول الله ) بازی کرد و سه سال بعد در نقش عمر مختار در «شیر صحرا» ظاهر شد. او با ۶۰ سال تجربه و بازی در ۳۱۲ فیلم، رکورد بازیگری را شکست. در جلد سرخ پوست‌ها، مکزیکی‌ها، اسکیموها، یونانی‌ها و حتی چینی‌ها رفت و نماینده جماعتی شد که در حاشیه‌اند و مورد تحقیر اما هرگز تسلیم نمی‌شوند. بسیاری از منتقدان، نقش او در فیلم زوربای یونانی (۱۹۶۴) را به یاد ماندنی ترین کار او می‌دانند. این نقش، نقش محبوب او نیز بود. آنتونی کویین ستاره نامدار هالیوود۳ ژوئن ۲۰۰۱ از دنیا رفت.
 
Anthony Quinn.jpg
فیلم‌شناسی
افتخارات و آثار هنری آنتونی کویین:
  • برنده اسکار برای فیلم زنده‌باد زاپاتا در سال ۱۹۵۳
  • برنده اسکار برای فیلم شور زندگی در سال ۱۹۵۶
  • نامزدی گلدن گلاب برای فیلم شور زندگی در سال ۱۹۵۷
  • نامزدی اسکار برای فیلم بادهای وحشی در سال ۱۹۵۸
  • نامزدی بافتا در سال ۱۹۶۳ برای فیلم لورنس عربستان
  • جایزه بهترین بازیگر برای فیلم زوربای یونانی در سال ۱۹۶۴
  • نامزدی گلدن گلاب برای فیلم زوربای یونانی در سال ۱۹۶۵
  • نامزدی بافتا برای فیلم زوربای یونانی در سال ۱۹۶۶
  • نامزدی گلدن گلاب برای فیلم راز سانتا ویتوریا در سال ۱۹۷۰
  • برنده جایزه سیسیل ب دومیل در سال ۱۹۸۷
  • نامزدی جایزه امی برای حضور در مجموعه تلویزیونی اوناسیس، ثروتمندترین مرد جهان در سال ۱۹۸۸
  • نامزدی گلدن گلاب برای فیلم تلویزیونی گوتی در سال ۱۹۹۷
  • جایزه شهر هلوا در سال ۲۰۰۱
  • جایزه یک عمر فعالیت هنری در سال ۲۰۰۳
علاقه به همسر
 
كويين در رابطه با مرگ همسرش مي‌گويد: آه، سبك، سنگين كردن اين كه كاترين چه بوده و چقدر شده، چه آزاردهنده‌است. آخرين بار كه‌ديدمش، در چشمانش از زندگي كه با روزي با هم‌داشتيم نشاني نبود.
آلزايمر بيماري هولناكي است كه آرام‌آرام‌همسر اولم را مي‌كشد، همچنان كه خانواده‌اش راكشت. از آنچه بر سر روحيه و حافظه كاترين‌آورده، قلبم به درد مي‌آيد، اما ذهنم در عين‌حال خالي است. از برخي لحاظ حالا او را بيش از زماني كه با هم بوديم دوست دارم؛ از لحاظ ديگر مي‌كوشم او را همان آدم سابق بدانم. عشقم به او امروز واقعي است. نه عشق هاليوودي كه چون‌مردي جوان سال‌ها پيش از جا خوش‌ كردن‌آلزايمر در جسم او حس مي‌كردم. به گذشته كه‌برمي‌گردم، نمي‌دانم آيا هرگز او را از جان و دل‌در آغوش كشيده‌ام يا نه. به هيچ يك از دو تن‌مان‌مجال نداده‌ام. آنچه بين ما مانده فرزندان ماست‌و آن بسته زنج آور كه براي محكوم كردن من‌فرستاده‌است. امروز تنها نشان از گذشته نام‌اوست، اما زود فهميدم كه (كاترين دوميل‌) كمتراز آنچه بود كه مي‌نمود. چهره‌اي پنهاني پشت‌ ظاهرش نهفته بود: چهره‌اي ترس خورده، ناايمن‌و بزدل.
در سال ۱۹۳۶ كه از آمريكاي لاتين برگشت، ازدواجش سرنگرفته بود. من از اين فرصت‌استفاده كردم تا با او باشم، بي‌آنكه به بهايش فكركنم. رفته بود تا با يك كلمبيايي وصلت كند، امارابطه به بن‌بست رسيده بود. هرگز از دليلش‌ سر در نياوردم و به فكر پرسيدن هم نبودم. مگر من‌كي بودم كه از روياي كلمبيايي كاترين بپرسم‌؟
وقتي بار ديگر كاترين پيدايش شد، سرنوشت‌مرا به بازي در يكي ديگر از توليدات سيسيل ب.دوميل - حماسه بي‌باكانه (دزد دريايي) كشاند.مرا براي بازي در نقش اصلي فيلم، يعني (ژان‌لافيت‌) در نظر گرفته بوند، اما دوستان و خانواده‌مي‌خواستند مرد بزرگ را از به كارگرفتن من‌منصرف كنند. دوميل مثل بيشتر تهيه‌كنندگاني كه‌ديگر نمي‌توانند صاحب‌نظر باشند، همه را به اتاق‌برنامه‌ريزي خصوصي خود دعوت مي‌كرد تانمونه‌هاي آزمايشي بازيگران را بررسي كند.بعدها فهميدم كه كاترين يكي از مخالفان من بود و(كلارك گيبل‌) را براي اين نقش پيشنهاد كرد. به‌نظرش من براي نقش راهزني چنين پرمايه زيادي‌جوان بودم و شايد هم حق داشت.
 
منابع
 
Anthony Quinn by Silvia Garcia Jerez and Miguel J. Payan, Dastin Export S.L. Press, 2004
Anthony Quinn's Eye: A Lifetime of Creating and Collecting Art by Donald Kuspit, Jay Parini, and Tom Roberts, W. W. Norton & Company Press, ۲۰۰۴

 


آلن دلون

سه شنبه 18 مهر 1391
11:26
alihoveida

کهن سالی  میان سالی جوانی

 

 آلن دلون

 

زمینه: فعالیت بازیگر
 
ملیت: فرانسوی  / سوئیسی 
 
تولد: ۸ نوامبر ۱۹۳۵ (میلادی)
 
محل تولد: سو، نزدیک پاریس فرانسه
 
همسر(ها):  ناتالی کانوواس ۱۹۶۸-۱۹۶۴ رزالی وان بیرمن ۲۰۰۱-۱۹۸۷
 
شریک(های): زندگی رومی اشنایدر (نامزد)
 
فرزندان: آنتونی (از همسر اول) آنوشکا و فابیانی (از همسر دوم)
 
آلن دلون (به فرانسویAlain Delon) بازیگر مشهور فرانسوی، و زاده ۸ نوامبر سال ۱۹۳۵ است. وی در طول زندگی حرفه‌ای خود با کارگردان‌های شناخته‌شده‌ای همچون لوکینو ویسکونتی، ژان لوک گودار، ژان پیر ملویل، میکل‌آنجلو آنتونیونی و لویی مال کار کرده است و افتخار دریافت جوایز معتبر سینمایی مانند جایزه سزار را داشته است.دلون در ایران با صدای خسرو خسرو شاهی شناخته شده است و تنها صدایی است که با استقبال سینماروها روبرو شده است. البته در سالهای دور مرحوم کاوس دوستدار، منوچهر زمانی، محمود قنبری و ژرژ پطرسی نیز بجای او صحبت کرده اندکه در دوبله مجدد آن آثار خسروشاهی حرف زده است.
آلن دلون از سال ۱۹۹۹ در کشور سوییس ساکن است.
 
زندگی‌نامه 
 
آلن دلون (زاده ۸ نوامبر سال ۱۹۳۵) در دهکده‌ای به نام «سو» در حوالی پاریس به دنیا آمد. نام پدرش "فایبان" و مادرش "ادیت" بود. زمانی که آلن ۴ سال بیشتر نداشت پدر و مادرش از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی اش به خانواده‌ای دیگر واگذار شد. او در خانه‌ای رشد کرد که روبه روی یک زندان بود و آلن با بچه‌های نگهبان زندان هم‌بازی بود. پس از چند سال پدر و مادر خوانده‌اش بر اثر حادثه‌ای کشته شدند و وی دوباره تحت سرپرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت. او در دوران کودکی به دوچرخه سواری، فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت. او دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر شلوغی بود چندین بار از مدرسه اخراج شد و در ۱۵ سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری‌اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد اما آلن هیچ علاقه‌ای به این حرفه نداشت و در سن ۱۷ سالگی خانه را ترک کرده و به ارتش پیوست.
وی در ارتش در یگان تفنگداران دریایی به عنوان چترباز به خدمت ادامه داد و در سال ۱۹۵۴ در جنگ هند و چین حضور داشت. او دوران خدمت خود را در ارتش با اشتیاق ادامه داد. او در مورد خاطراتش در آن زمان می‌گوید: «در آنجا دوستانی پیدا کردم، کسانی که با آنها حرف می‌زدم و به حرف‌هایم گوش می‌دادند».
آلن در ۱۹۵۶ از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر و سپس نیز به عنوان پیش‌خدمت در کافه‌های مختلف پاریس به کار پرداخت. او درآمد ثابتی نداشت و مستقل از خانواده‌اش زندگی می‌کرد. طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه‌های محل کارش رفت و آمد داشتند آشنا شد. یکی از بازیگران ژان کلود بریالی بود. آنهایی که درباره زندگی او تحقیق کردند می‌گویند که او با دنیای زیر زمینی جنایتکاران در ارتباط بوده و مدتی هم با آنها زندگی می‌کرد. این دو دوست در سال ۱۹۵۷ تصمیم گرفتند با هم به جشنواره فیلم کن بروند. این تصمیم زندگی آلن را برای همیشه تغییر داد. آلن که یک آدم معمولی بود و هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه‌ای به جشنواره رفته بود اما پس از بازگشت از جشنواره به یک فوق‌ستاره تبدیل شده بود. چهره فوق‌العاده جذاب او در آن مجلس کاملاً سرآمد همگان بود در آنجا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند. او بیشتر در نقش دزد و یا آدمکش اجیر شده بازی می‌کرد.
در دهه ۱۹۷۰ علاوه بر بازی در فیلم، دومین کمپانی تولید فیلم خود را تأسیس کرد و به جمع آوری ثروت پرداخت. وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلم‌هایی که او تهیه می‌کرد با آرم AD بودند. او سپس یک شرکت هواپیمایی تأسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه مورد علاقه‌اش یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسب‌های مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم‌نظیر است و صاحب عتیقه‌هایی است که بسیاری از آن‌ها در موزه‌ها به نمایش گذاشته شده است. او در دههٔ ۱۹۸۰ به سوئیس نقل مکان کرد تا بر عملکرد شرکتی که محصولاتش را به نام «آلن دلون» به فروش می‌رساند نظارت بهتری داشته باشد. دفتر این شرکت در شهر ژنو در کشور سوییس است.
زندگی خصوصی آلن دلون
اولین نامزد او «رومی اشنایدر» بازیگر معروف بود که قبل از آنکه کارشان به ازدواج کشیده شود از هم جدا شدند. «آلن دلون» سپس در سال ۱۹۶۴ با «ناتالی کانوواس»ازدواج کرد و از او صاحب یک پسر به نام «آنتونی» شد. در سال ۱۹۶۹ این دو از هم جدا شدند. اما یک حاثه مهم در زندگی آلن در سال ۱۹۶۸ به وقوع پیوست. در این سال جسد «استفن مارکوویچ» در گاراژ خانهٔ وی پیدا شد. شایعات حاکی از آن بود که آلن دلون وی را به دلیل علاقه به «ناتالی» کشته. به هر حال هیچ گاه زاویه تاریک آن قتل روشن نشد و آلن هم تبرئه شد. آنتونی در حال حاضر بازیگر سینما است اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود. البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد. خود دلون هم می‌گوید: «پسرم با من متفاوت است».
آلن دلون در سال ۱۹۹۰ در سن ۵۶ سالگی با یک مانکن آلمانی به نام «رزالی وان بیرمن» ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام «آنوشکا» و پسری به نام «فابیانی» شد. آلن در سال ۱۹۹۸ در فیلم «نیمه شانس» در کنار «ژان پل بلوموندو» بازی کرد و سپس اعلام بازنشستگی کرد و گفت: «من در اکثر فیلم‌هایی که بازی کرده‌ام یا دزد بوده‌ام یا پلیس، اما جالب این است که فرقی نمی‌کرده است که چه کاره بوده‌ام، در همهٔ فیلم‌ها تنها بوده‌ام. نمی‌دانم اما فکر می‌کنم کارگردان‌ها و حتی تماشاگران همیشه دوست دارند مرا تنها ببینند».
 
فیلم‌شناسی

 

 


جورج کلونی

سه شنبه 18 مهر 1391
11:10
alihoveida

 جورج کلونی

نام اصلی: جورج تیموتی کلونی

ملیت: ایالات متحده آمریکا
 
تولد:۶ مهٔ ۱۹۶۱ ‏(۵۱ سال)
 
محل تولد: لکزینگتون، ایالت کنتاکی
 
پیشه: بازیگر، نویسنده و کارگردان
 
سال‌های فعالیت: ۱۹۷۸ تا کنون
 
همسر(ها):تالیا بالسام (۱۹۹۳ - ۱۹۸۹)
 
جورج تیموتی کلونی (به انگلیسیGeorge Timothy Clooney) (زادهٔ ۶ مه، ۱۹۶۱ در ایالت کنتاکیبازیگر، فیلم‌نامه‌نویس، تهیه کننده وکارگردان آمریکایی برندهٔ جایزه اسکار و گلدن گلوب است
 
زندگی شخصی 
 
جورج کلونی یک ایرلندی-آمریکایی و متولد لکزینگتون در ایالت کنتکاکی در ایالات متحده است. پدربزرگ وی، نیکلاس کلونی، به همراه خانواده اش، از ایرلند به ایالات متحده مهاجرت کرده است...
مادر وی نینا بروس، مدل و ملکه زیبایی سابق امریکایی و پدرش نیک کلونی یک روزنامه نگار و مجری تلویزیون و سیاستمدار آمریکایی میباشد.
جورج کلونی یک بار ازدواج کرده‌است و همسر او هنرپیشه آمریکایی تالیا بالسام بود. وی هم‌چنین یک رابطه پیوسته/گسسته پنج‌ساله با مدل بریتانیایی لیزا اسنودان داشت. او مسیحی و از پیروان کلیسای کاتولیک رم میباشد.
 
فعالیت ها
در ۱۸ ژانویه ۲۰۰۸، سازمان ملل متحد جورج کلونی را عنوان یکی از سفیران صلح خود برگزید.[۱]
وی تلاش‌های بشردوستانه گوناگونی نیز انجام می‌دهد از جمله کوشش برای چاره‌یابی نزاع دارفور، گردآوری پول برای قربانیان زمین‌لرزهٔ ۲۰۱۰ هائیتی و ساخت فیلم‌های مستند هم‌چون «شن و اندوه» برای افزودن آگاهی در مورد بحران‌های جهانی.
 
فیلمشناخت
 
بازیگر 
کارگردان
جوایز 
کلونی به دفعات نامزد و برنده جایزه های اسکار، امی، گلدن گلوب، بافتا و ... شده است. موارد زیر شرح تعدادی حضور او در چند جایزه معدود سینمایی است.

 
جوایز جورج کلونی
 
بازیگران برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
 
بازیگران برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
 
بازیگران برنده جایزه ساترن نقش اول مرد

 


دنیل رادکلیف - هری پاتر

سه شنبه 18 مهر 1391
9:42
alihoveida

 نام : دانیل راد کلیف

نام  اصلی : دانیل جاکوب راد کلیف

تاریخ تولد : 23 جولای 1989

محل تولد : فولهام ،لندن ،انگلستان

دنیل جیکوب ردکلیف (به انگلیسیDaniel Jacob Radcliffe) (زاده ۲۳ ژوئیه ۱۹۸۹ در فولام، لندن) یک بازیگر انگلیسی است که برای بازی در نقش هری پاتر در سری فیلم‌های هری پاتر شناخته شده‌است. این فیلم‌ها از روی سلسله رمان‌هایی به همین نام ساخته شده که توسط جی کی رولینگ نوشته شده‌است.

زندگی نامه 
کودکی 
دنیل تک فرزند آلن ردکلیف و مارسیا گریشام (یک بازیگردان که در چند فیلم از بی بی سی نیز همکاری داشته‌است) است. در سن ۵ سالگی علاقه خود را به بازیگری ابراز کرد. در دسامبر سال ۱۹۹۹ اولین فیلم خود را در برای بی بی سی در نقش دیوید کاپرفیلد اجرا کرد.
فعالیتها
در سال ۱۹۹۹ او برای بازی در سری فیلم‌های هری پاتر انتخاب شد که از روی داستان موفقی از جی کی رولینگ نوشته شده بود. اولین فیلم اوهری پاتر و سنگ جادو سال بعد از آن نمایش داده شد که از نظر مالی نیز موفقیت‌آمیز بود.
در سال ۲۰۰۱ در فیلم هری پاتر و تالار اسرار در همین نقش دوباره ظاهر شد. او همین نقش را در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ در فیلمهای هری پاتر و زندانی آزکابان و هری پاتر و جام آتش ادامه داد که در تمام دنیا موفقیتی دیگر در سری فیلم‌های هری پاتر بود.
فیلم دیگر ردکلیف هری پاتر و محفل ققنوس است که در سال ۲۰۰۷ به نمایش عمومی درآمد. جدیدترین و در واقع آخرین نسخه از سری هری پاتر در دو قسمت با نام یادگاران مرگ به نمایش درآمد قسمت اول در سال ۲۰۱۰ و قسمت دوم در سال ۲۰۱۱
زندگی شخصی
دنیل رادکلیف دوران ابتدایی را در مدرسه خصوصی ساسکس درس خوانده‌است و در حال حاضر (سال ۲۰۰۶) در مدرسه همگانی شهر لندن (public City of London School) به ادامه تحصیل مشغول است. او از دو سگ به نامهای بینکا و ناگت نیز نگهداری می‌کند. البته در سال‌های ۲۰۰۷ هم به عنوام ثروتمدترین نوجوان انگلیس شناخته شد.
او گیتار باس می‌نوازد و از طرفداران سبک راک است و به گروه‌های بیتلز و آرکتیک مانکیز (The Arctic Monkeys) گوش می‌دهد. همینطور که از طرفداران کلوب فوتبال فولهام است از تماشای مسابقات ماشین رانی فرمول یک نیز لذت می‌برد. او برای گذراندن، تنیس روی میز و بازی رایانه‌ای همراه دیگر دوستانش استفاده می‌کند. هم اکنون، درآمد او در حدود ۳۰ میلیون پوند است که یکی از پولدارترین جوانان انگلستان است. دنیل در مکانی به نام خانه دلمزا عضو است تا طرفدارانش به جای کادو تولد به این مرکز کمک کنند.
او به تازگی اعلام نموده‌است که از کودکی دچار بیماری دیسپراکسیا بوده است
جایزه ها
نامزد 
۲۰۰۶
۲۰۰۵
۲۰۰۴
۲۰۰۳
  • Best Young Actor (SyFy Portal's SyFy Genre Awards)
  • Best Actor (Roadshow Cinema Grand Prix Awards, ژاپن)
  • Best Junior Achiever (for viewers' favorite under-21 guest on the show Relly Awards)
۲۰۰۲
۲۰۰۱
برنده 
۲۰۰۶
۲۰۰۵
۲۰۰۴
۲۰۰۳
  • Best Young Actor (SyFy Portal's SyFy Genre Awards)
  • Best Actor (Roadshow Cinema Grand Prix Awards, ژاپن)
  • Best Junior Achiever (for viewers' favorite under-21 guest on the show Relly Awards)
۲۰۰۲
۲۰۰۱


مارلون براندو

دو شنبه 17 مهر 1391
18:57
alihoveida

مارلون براندو

 نام :مارلون براندو

 
تاریخ تولد : سوم آپریل 1924
 
محل تولد : اوهامای نبراسکا
 
تاریخ فوت : جولای 2004
 
مارلون براندو (به انگلیسیMarlon Brando) (تولد: ۳ آوریل، ۱۹۲۴ - درگذشته: ۱ ژوئیه، ۲۰۰۴بازیگر آمریکایی برندهٔ جایزه اسکار و ستایش شده‌ترین بازیگر تاریخ سینمای جهان است.
مارلون براندو ساعتی پس از نیمه شب سوم آوریل ۱۹۲۴ در اوماها در ایالت نبراسکا به دنیا آمد. او یکی از تاثیرگزارترین بازیگران تاریخ سینما است. بسیاری بهترین نقش او را پدر خوانده می‌دانند. این بازیگر آمریکایی در بین بسیاری از علاقمندان به سینما و منتقدان به عنوان «بهترین بازیگر تاریخ سینما» شناخته می‌شود.آنچنان که خودش بیان کرده هرگز فکر نمی کرده در جهان سینما به چنین شهرتی برسد و می گوید همه چیز اتفاقی شد.او در دوران نوجوانی به اجبار پدر وارد آکادمی نظامی شد ، ولی آن را نیمه تمام گذاشت و بعد ها به آکادمی بازیگری استلا آدلر (زنی که تا کنون یکی از بزرگترین استادان بازیگری مخصوصا در رشته تاتر شناخته می شود) رفت ، و سپس به تاتر برادوی راه یافت.در واقع بیشتر بازیگران بزرگ هالبوود مدتی را در تاتر برادوی خاک خورده اند.با نمایش اتوبوسی به نام هوس که بعد ها در فیلم آن را نیز نقش آفرینی کرد نامش سر زبانهاافتاد.همچنین بنا به گفته خودش نقد هایی که بعد از تاتر اتوبوسی به نام هوس در روزنامه ها نوشته شد یکی از دلایلی هست که او در تمام عمر خود رابطه ی خوبی با روزنامه ها و مجلات نداشت ، روزنامه ها در مورد این نمایش که مارلون در آن نقش یک مرد نظامی بی احساس و وحشی خوی را بازی میکرد نوشته بودند که مارلون براندو در حقیقت شخصیت خود را در این نمایش به صحنه برده است. اون بعد از سه سال پیایی بازی در نمایش اتوبوسی به نام هوس بالاخره قراردادهایی با کمپانی های سازنده فیلم نوشت و در اولین فیلم سینمایی اش به نام مردان که در آن نقش یک سرباز جانباز را بازی میکرد ظاهر شد. او خیلی زودتر از هر کسی در جهان سینما راه خود را به سوی ترقی و شهرت باز کرد و طی سالها نقش آفرینی در مقابل دوربین همیشه به سلطان صحنه ها مشهور بود
آثار به یادماندنی 
از فیلم‌های مشهوری که وی در آن‌ها ایفای نقش کرده‌است می‌توان به آثار زیر اشاره کرد
جوایز
فیلم‌ها 
سال نام فیلم نقش توضیحات
۱۹۵۰ مردان کن
۱۹۵۱ اتوبوسی به نام هوس استنلی کوالسکی نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
۱۹۵۲ زنده باد زاپاتا! امیلیانو زاپاتا بفتا، گلدن گلوب، جشنواره کن نامزد جایزه اسکار
۱۹۵۳ جولیوس سزار مارک آنتوان نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
بهترین بازیگر خارجی از بفتا
وحشی جانی استرابلر (راوی)
۱۹۵۴ در بارانداز تری مالوی جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام
بهترین بازیگر خارجی از بفتا
دزیره ناپلئون بوناپارت
۱۹۵۵ مردان و عروسک‌ها اسکای مسترسون
۱۹۵۶ چایخانه ماه اوت ساکینی نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم موزیکال یا کمدی
۱۹۵۷ سایونارا سرگرد لوید گروور نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
۱۹۵۸ شیرهای جوان ستوان کریستین دیستل
۱۹۵۹ نسل فراری والنتین هاویر
۱۹۶۱ سربازهای یک چشم ریو همچنین کارگردان
۱۹۶۲ شورش در کشتی بونتی ستوان فلچر کریستین
۱۹۶۳ آمریکایی زشت مک‌وایت سفیر آمریکا نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام
۱۹۶۴ داستان وقت خواب فردی بنسون
۱۹۶۵ موریتوری رابرت کرین
۱۹۶۶ آپالوزا مت فلچر
تعقیب کلانتر کلدر
۱۹۶۷ کنتسی از هنگ کنگ آگدن میرز
انعکاس در چشمان طلایی سرگرد ولدان پندرتون
۱۹۶۸ کَندی گراندل
شب روز بعد شوفر
۱۹۶۹ بسوزان! سر ویلیام واکر
۱۹۷۲ شب‌روها پیتر کوینت نامزد بهترین بازیگر از بفتا
پدرخوانده ویتو کورلئونه جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام
نامزد بهترین بازیگر از بفتا
آخرین تانگو در پاریس پل نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
۱۹۷۶ آب بندهای میسوری رابرت لی کلیتون
۱۹۷۸ سوپرمن جورِل
۱۹۷۹ اینک آخرالزمان کلنل والتر کولتز
۱۹۸۰ فرمول آدام استیفل
۱۹۸۹ فصل سفید خشک یان مک‌کنزی نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
نامزد جایزه بفتا
۱۹۹۰ تازه کار کارمین ساباتینی
۱۹۹۲ کریستوف کلمب: اکتشاف توماس دی تورکامادا
۱۹۹۵ دون خوان دمارکو دکتر جک میکلر
۱۹۹۶ جزیره دکتر مورو دکتر مورو
۱۹۹۷ شجاع مک‌کارتی
۱۹۹۸ پول بادآورده واردن سورنسن
۲۰۰۱ امتیاز مکس
جملات قصار 
ترجیح می دهم روی موتور سیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در کلیسا باشم و به موتور سیکلتم فکر کنم
 

جیم کری

دو شنبه 17 مهر 1391
17:33
alihoveida

 

 
نام اصلی جیمز یوجین "جیم" کری
زمینه فعالیت سینما
ملیت Flag of Canada.svg کانادا
Flag of the United States.svg 
ایالات متحده آمریکا
تولد ۱۷ ژانویهٔ ۱۹۶۲ ‏(۵۰ سال)
نیومارکت، اونتاریو، کانادا
پیشه بازیگر، کمدین
سال‌های فعالیت ۱۹۷۹ تا کنون
همسر(ها) ملیسا وومر (از ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۵)
لائورن هولی (از ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷)
وب‌گاه رسمی www.jimcarrey.com

 

جیمز یوجین "جیم" کری (به انگلیسیJames Eugene "Jim" Carrey) (زاده ۱۷ ژانویه ۱۹۶۲) هنرپیشه و کمدین کانادایی-آمریکایی است. وی ۲ بار برنده جایزه گلدن گلوب برای فیلم‌های نمایش ترومن و مردی روی ماه شده‌است.
زندگینامه 
جیم کری با نام «جیمز یوجین کری» به‌دنیا آمد. پدرش ساکسیفونیست جاز بود و به همین دلیل از کودکی در نمایش‌ها و برنامه‌های کمدی حضور داشت. با بی کاری پدرش وضعیت خانواده نا مساعد شد و وی مجبور شد بعد از مدرسه در یک کارخانه کار کند. به همین دلیل دبیرستان را رها کرد و پس از مدتی کارگری در ۱۹ سالگی از تورنتو به لس آنجلس نقل مکان کرد.
در هالیوود مدتی اجراهای کمدی تک نفره را در کلوب‌های شبانه تجربه کرد و آرام آرام وارد سینما شد.
تا یک دهه پس از انجام فعالیت‌های سینمایی نقش مهمی را بدست نیاورد. در اولین فیلمهایش هیچ نشانی از استعدادهای نمایشی خود بروز نداد و در سالهای بعد شاید مهمترین فیلم کارنامه‌اش پگی سو ازدواج کرد از فرانک کوپولا باشد که نقش حاشیه‌ای را در آن بعهده داشت. تا پایان سال ۱۹۹۲ جمعا در هشت فیلم و چند مجموعه تلوزیونی ایفای نقش کرد و در بعضی از آنها با نام جیمز کری ظاهر شد.
اما «ایس ونچورا» پایان این دوره از فعالیت‌هایش بود. در این فیلم شادیاک جیم کری هم یکی از سه فیلمنامه‌نویس بود و نقش نخست را نیز بر عهده داشت و برای هر دو این کار تنها ۳۵۰ هزار دلار دستمزد گرفت.
در اینجا بود که برای نخستین بار قابلیت‌های فراوان کمدی‌اش را به نمایش گذاشت و همین سبب شد با دستمزد کمی بیشتر نقش اول فیلم ماسک را از آن خود کند.
نمایش این دو فیلم در فاصله‌ایی کوتاه و فروش بالای هردو کری را تبدیل به یک ستاره کرد. برای احمق و احمق‌تر در همان سال ۷ میلیون دلار دستمزد گرفت و با قبول نقش ریدلر در فیلم همیشه بتمن که قبلا توسط رابین ویلیامز رد شده بود نشان داد که می‌خواهد متفاوت نیز باشد. در ۱۹۹۵ با نمایش قسمت دوم «ایس ونچورا» محبوبیتش بیشتر شد. در همین سال پس از هشت سال زندگی با «ملیسا وومر» که پیشخدمتی ساده بود از وی طلاق گرفت و یک سال بعد با لورن هالی همبازی‌اش در احمق و احمق‌تر ازدواج کرد که این هم یکسالی بیشتر دوام نیاورد.
پس از موفقیت ۴ کمدی پی در پی‌اش برای فیلم «نصب کننده تلویزیون کابلی» (مرد کابلی) ۲۰ میلیون دلار دستمزد گرفت تا لقب گرانترین ستاره کمدی را از آن خود کند.
شکست تجاری «نصب کننده...» که بیشتر بدلیل چرخش او از طنز سطحی به طنز تلخ بود بلافاصله با فیلم «دروغ گو دروغ گو» با همان چهره قبلی جیم کری دوباره موقعیت کاری او را مستحکم کرد.
پس از این فیلم نشان داد که جایگاهی که در آن قرار گرفته‌است راضی‌اش نمی‌کند و سعی فراوانی کرد تا در فیلم کارگردان‌های مطرح تر ظاهر شود و حاصل این تلاش بازی در نمایش ترومن از پیتر ویر بود که با شکستن دستمزدش به آن رسید.
نقش آفرینی کری در این فیلم خیره کننده بود و جایزه گلدن گلوب را برایش به ارمغان آورد. در دو فیلم بعدی او یعنی «مردی در ماه» و فیلم «من، خودم و آیرین» نیز خوب ظاهر شد و برای «مردی در ماه» دوباره جایزه گلدن گلوب را دریافت کرد و با دومی نیز محبوبیت بیشتری در بین سینماروها و صاحبان کمپانی‌ها بدست آورد.
از آغاز فیلم‌برداری «من، خودم و آیرین» با همبازی‌اش رنی زلوگر رابطه‌ایی نزدیک داشت که تا آستانه ازدواج هم پیش رفت اما جنجال‌ها و حواشی رسانه‌ایی سبب شد این ازدواج منتفی شود.
اگر جری لوییس جایگزین ستاره‌های کمدی سینمای صامت بود جیم کری هم همان خصوصیات را از وی به عاریت گرفت و به آنها روح زمانه و سینمای مدرن دهه ۱۹۹۰ را دمید. در کمدی‌های جیم کری پرده دری‌های اخلاقی و شوخی‌های گاه وقیح به شلوغی و طنز بزن و بکوب جری لوییس و هم دوره‌هایش اضافه شده‌است.
در سالهای پایانی دهه ۱۹۹۰ کری سعی فراوانی کرد تا تنها یک کمدین موفق در گیشه نباشد. پذیرفتن نقش «ریدلر» در «همیشه بتمن» که نه نقش اول بود و نه دستمزد بالایی داشت و بعد از «نصب کننده تلویزیون کابلی» و عدم موفقیت هردو او را نا امید نکرد و با بازی در «نمایش ترومن» و «مردی در ماه» به آن هدف خود رسید.
هر چند در این سالها آکادمی، او را حتی شایسته دریافت کاندیدایی اسکار هم ندانست اما او هم از سوی کانون‌های منتقدان و هم از سوی جشنواره‌ها و هم در مراسم اهدای جوایز سالیانه مورد تقدیر قرار گرفت.
با بازی در فیلم خیره کننده «درخشش ابدی یک ذهن پاک» تجربه جدیدی را پشت سر گذاشت و نشان داد که در غیر کمدی نیز می‌توانند خوش بدرخشد.
کری با دو چهره متفاوت و حرکات مخصوص به خود در آسمان سینمای امروز ستاره‌ای محبوب است و همین دو چهره باعث می‌شود وی بازیگر مطرحی در سینمای معاصر به شمار آید.
فیلم‌شناسی


 جوایزجیم کری
بازیگران برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
بازیگران برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
بازیگران برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
جایزه سینمایی ام‌تی‌وی برای بهترین بوسه
چپ‌دستان سرشناس

 


الیور نورل هاردی

دو شنبه 17 مهر 1391
17:26
alihoveida

 بیوگرافی الیورنورل هاردی

نام : الیور نورل هاردی

محل تولد :هارلم جورجیا

تاریخ تولد :18 ژانویه 1892
 
تاریخ مرگ:7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی
 
الیورنورل هاردی در 18 ژانویه 1892 در هارلم جورجیا به دنیا آمد مادر و پدرش اسکاتلندی بودند ،پدر الیور هاردی در جنوب جورجیا سر کارگر خطوط راه آهن بود  و راه اندازی خطوط بین شهرهای جورجیا را به عهده داشت . او در سال 1890 با امیلی مادر الیور که بیوه بود ازدواج کرد که در واقع دومین ازدواجش بود. امیلی 4 فرزند داشت که با ورود الیور جمع بچه ها به 5 رسید . الیور در کودکی بسیار شیرین و با مزه بود . خواهر و برادرهای نا تنی اش او را دوست داشتند و او را نورل خطاب می کرند . وقتی 10 ماهه بود در 23 نوامبر 1892 پدرش به طور ناگهانی از دنیا رفت و مادرش زندگی را به تنهایی اداره می کرد . لذا برای سیر کردن  شکم بچه ها در یک هتل در جورجیا مشغول به خدمتکاری شد.اما بد شانسی آورد و اخراج شد و به ناچار همراه خانواده به سوی آتلانتا حرکت کردند و به امید یافتن کار در آنجا سکنی گزیدند . امیلی خوشبختانه توانست در یکی از هتلهای آتلانتا کار بیابد . نورل همیشه دنبال مادرش بود زیرا کوچکترین عضو خانواده به شمار می رفت . او از کودکی به آواز خوانی علاقه داشت . در هتلهایی که مادرش کار می کرد ، آواز می خواند . صدای دلنشینی هم داشت.او مهمانان و مسافران هتل را سرگرم می کرد و آن ها هم برای تشویق او پول یا هدیه می دادند. وقتی امیلی علاقه و استعداد او را دید  نورل 8 ساله را در مدرسه موسیقی آتلانتا ثبت نام کرد.
نورل علاوه بر موسیقی به ارتش و نظامی گری علاقه مند بود . او می خواست وارد ارتش شود اما خواهر ناتنی اش الیزابت او را تشویق کرد تا در همان مدرسه موسیقی بماند. او تا سال 1910 در مدرسه موسیقی به تحصیل پرداخت . در آن زمان نادرش در هتل بالدوین سرپرست خدمتکاران شده بود.
 
 
 
نورل در یک تئاتر متحرک (سینمای ابتدای آن زمان ) مسئول راه اندازی  و پروژکتور شد . همچنین آواز هم می خواند به دلیل داشتن صدای صاف و دلنیشینش  عضو گروه آماتوری به نام قرن بیستم شد . همان زمات نام الیور را که نام پدرش بود برای خود گزید . اما خانواده اش او را نورل صدا می کردند. مادرش از اینکه می دید فرزندش در موسیقی موفق است خوشحال بود.
مادرش می گفت :نورل کودکی بیش نبود که با هم نزدیک فال بین رفتیم . فال بین به او گفت روزی فرا  رسید که نامت آوازه جهان خواهد شد. تو به زودی محبوب همگان در سراسر عالم می شوی.
او در سال 1913 به فلوریدا رفت و در چند فیلم کوتاه بازی کرد و همچنین در کلوب های شبانه نمایشهایی همراه با آواز و رقص برگزار می کرد.
او در سن 21 سالگی با مادلین سالوشین آشنا شد .او نیز آواز خوان اپرا و نوازنده پیانو بود ،به این ترتیب اولین ازدواجش صورت گرفت.
مدتی در فلوریدا زندگی می کرد و لقب babe  را بر خود گذاشت او در این زمینه  چنین نظری داشت در فلوریدا وقتی در تئاتر کار می کردم ،برای کوتاه کردن موهایم  به یک سلمانی نزدیک محل کارم می رفتم صاحب سلمانی یک مرد ایتالیایی بود که با لهجه خاصی انگلیسی حرف می زد . با هم دوست شده بودیم . او وقتی موهایم را کوتاه می کرد و صورتم را اصلاح می نمود به من می گفت nice babe یعنی خوب شدی بچه . از همان زمان دوستانم مرا بچه صدا می زدند .
الیور قد بلند و درشت هیکل بود 185 سانتی متر و قد و 136 کیلو وزن داشت. به  گفته خودش خانواده اش درشت هیکل بودند. او با قیافه ای بشاش و خنده رو ،صورتی گشت آلود و شکمی بزرگ می توانست کمدین خوبی باشد .اما هیچگاه نمی توانست در نقش های منفی بازی کند زیرا صورتی مهربان و خونگرم داشت.
الیور در فلوریدا متولد شد. او در سال 1916 در به نیوجرسی سفر کرد و در کمپانی فیلم سازی کینگ بی استخدام شد و به همراه گروه فیلم سازان به کالیفرنیا رفت تا در آنجا فیلم بازی کند . او در سال 1919 در جنوب کالیفرنیا سکنی گزید و فیلم های تجاری بازی کرد . در همانجا بود که به طور اتفاقی با استن لورل آشنا شد و به دلیل متضاد بودن اندامش توانستند در کنار یکدیگر طنز پردازان خوبی باشند و مورد توجه قرار گیرند.لذا آن دو در فیلم سگ خوش شانس در واقع اولین فیلم شان بازی کردند و مورد تشویق مردم قرار گرفتند.
این فیلم نقطه عطفی برای آشنایی این دو یکدیگر شد.این دو فهمیدند بهتر است در کنار هم به خلق فیلم های کمدی بپردازند.
الیور با همسرش اختلاف سلیقه داشت لذا در سال 1921 از هم جدا شدند و با میرتل لی آشنا شد و ازدواج دومش پذیرفت. در سال 1926 الیور و استن یک قرار داد طولانی مدت با استودیوی هال روچ در هالیوود امضا کردند که سوپ اردک دومین فیلم شان بود. تا سال 1929 آن دو کمدین در 13 فیلم خلق کردند . بعضی از فیلم هایشان صامت بود . متاسفانه الیور در دومین  ازدواجش هم شانس نیاورد . میرتل زنی بی بند و بار و شراب خوار بود و بیشتر وقتش را در کافه ها می گذراند. از این رو الیور تصمیم به جدایی گرفت. او در آن زمان با ویولا مورس آشنا شد در سال 1931 استن و الیور در فیلم ما را ببخشید بازی کردند.
در سال 1932 فیلم جعبه موسیقی را ساختند و هنر نمایی نمودند.این فیلم به دلیل بازی طبیعی و بی نظیر کمدی استن و لورل جایزه اسکار را دریافت کرد.
از سال 1926 تا آن زمان لورل و استن بی وقفه در کنار هم کار کردند. 7 سال کار پر در پی آن دو را خسته و تصمیم گفتند به سفر بروند.الیور به انگلیس رفت و از آنجا به اسکاتلند . سرزمین پدرش سفر کرد . او علاقه ای خاصی به بازی گلف داشت . او در مدت سفرش توانست مدتی به ورزش گلف بپردازد . میرتل خود را به الیور رساند و تلاش کرد که رضایت او را جلب کند و با هم آشتی کنند . الیور هم به شرط اینکه میرتل دست از میخوارگی  بردارد. زندگی مشترکشان را از سر گرفتند و با هم یک کشتی بخار به نیویورک رفتند. الیور در طی سفرش مورد استقبال مردم به ویژه خبرنگاران قرار گرفت . او فهمیده بود که دیگر یک ستاره سینما کمدی شده است.و از این موضوع خوشحال بود او به هر شهری که می رسید جمعیت زیادی برای دیدنش می آمدند و او را تمجید می کردند. مسافرت الیور 6 هفته به طول انجامید . او در این سفر متوجه شد که چه قدر به استن  لورل علاقه دارد و نمی تواند حتی یک لحظه بدون او زندگی کند. در مدت 12 سال کار با یکدیگر یک رابطه صمیمی و دوستانه میانشان به وجود آمده بود.ان دو جدا از همکاربودن مانند دو برادر یکدیگر را دوست داشتند و به هم احترام می گذاشتند.
آن دو روز به روزمیان مردم مشهورتر می شدند و طرفداران زیادی پیدا می کردند به گفته میرتل الیور اصلا حس نمی کرد فردی کمدی باشد اما ذاتا حالنی طنز داشت.
در سال 1935 الیور و استن در چهار فیلم نقش آفریدند . هنوز الیور با میرتل زندگی می کرد اما میرتل به قولش عمل نکرد و دوباره دست به مشروب خواری زد و به مکانهای نامناسب رفت و آمد داشت. مردم او را به عنوان همسر الیور می شناختند و از دیدن او ناراحت می شدند الیور هم شرمنده بود از این رو سرانجام در سال 1937 به طور رسمی از هم جدا شدند.
در سال 1938 به بعد در دو فیلم احمقها در آکسفورد و دو بد شانس در هواپیما را بازی کردند که یکی از جالب ترین فیلم هایشان محسوب می شد.علیرغم اینکه همه فکر می کردند الیور با ویولامورس ازدواج می کنتد اما در سال 1940 هنگام تمرین فیلم احمقها در دریا با لوسیلا هنرپیشه هالیوود آشنا شد و با هم ازدوج کردند و در واقع این ازدواج بهترین ازدواج الیور بود.
استن و الیور همچنان با هم کار می کردند . آن دو با کمپانی فوکس قرارداد بستند و به همراه گروه خود به اروپا سفر کردند . ابتدا به انگلیس رفتند و سپس به پاریس و در آنجا مرود استقبال گردم مردم روبرو شدند.بعد به هلند و در نهایت به سوئد سفر کردند و به هر کجا که پا می گذاشتند شادی و خنده را به ارمغان می آوردند.
در سال 1952 الیو.ر بیمار شد . درد در ناحیه چپ بدنش زندگی را برایش مختل کرده بود . لذار الیور و استن مجبور شدند به آمریکا بازگردند و به این ترتیب مسافرتشان 9 ماه طول کشید. او در می 1954 دچار حمله قلبی شد و پزشکان به او توصه کردند که رژیم غذایی بگیرد.در 14 سپتامبر 1956 دوباره دچار حمله قلبی شد و حالش رو به وخامت رفت  او حتی نمی توانست تکلم کند. در خانه بستری شد لوسیلا در کنارش بود. او در آگوست 1957 دچار چند حمله پی در پی قلبی شد و به حال کما رفت و دیگر چشم باز نکرد. الیور هاردی در 7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی دیده از جهان فروبست و او را در باغ والهالا در قسمت شمالی هالیوود در قسمت هنرمندان دفن کردند. در مراسم تدفینش استن لورل بسیار بی تابی می کرد. او بهترین دوست و همکارش را از دست داده بود . البته استن لورل نیز در آن زمان از ناراحتی فلبی رنج می برد و پزشکان او را منع کردند که در مراسم تدفین الیور شرکت کند. اما استن لورا نمی توانست مرگ دوستش را فراموش کند.

ادام سندلر

دو شنبه 17 مهر 1391
17:8
alihoveida

 

 

نام اصلی آدام ریچارد سندلر
ملیت پرچم ایالات متحده آمریکا آمریکایی
تولد ۹ سپتامبر ۱۹۶۶ ‏(۴۶ سال)
نیویورک سیتی
پیشه بازیگر
سال‌های فعالیت تاکنون-۱۹۸۷
همسر(ها) جکی سندلر
فرزندان دو فرزند
وب‌گاه رسمی وب‌گاه رسمی آدام سندلر

 

 

« آدام ریچارد سندلر » در 9 سپتامبر سال 1966 در « بروکلین » نیویورک متولد شد او سومین فرزند خانواده بود . پدرش « استنلی » مهندس و مادرش « جودی » خانه دار بودند . برادر بزرگترش « اسکات » وکیل است و خواهر بزرگترش « الیزابت » داندانپزشک ... خواهر کوچکترین نیز در یک رستوران فعالیت می کند . چند سال پس از تولد « آدام » خانواده به « نیوهمپشایر» نقل مکان کردند .
آدام در سالهای کودکی به دو رشته ورزشی کشتی و بسکتبال و نیز موسیقی علاقه مند بود . در 11 سالگی در عروسی خواهرش الیزابت آواز خواند . او به هنگام نوجوانی با چند تن از دوستانش یک گروه موسیقی راک تشکیل داد .
نگاهی به زندگی خصوصی سندلر
همسر :
آلیشیا سیلو راستون ( 1996 – 1999)
ژاکلین تیتون ( 2002)
فرزند :
سادی مدیسون تیتون
 
آدام فیلم های کمدی را نیز با اشتیاق تماشا می کرد . بازیگر محبوب او « مل بروکس» بود با پایان دوره دبیرستان و با تشویق برادرش اسکات برای اجرای برنامه های کمدیو نمایش های طنز آمیز به کلوب کمدی « بوستون » رفت . به تدریج با تکیه بر قریحه طنز پردازانه و شوخ طبعی خاص خود ، متن نمایشنامه های کمدی را برای اجراء در مراکز مختلف و دانشکده ها می نوشت.
آدام سندلر در سال 1989 مدت کوتاهی با مدیر یکی از شرکتها ی تولیدی لوازم آرایشی با نام « مارگارت رودن» نامزد شد .
آدام در سال 1994 در فیلم « اشغالگران» بازی کرد . فیلم تصویری از تلاش یک گروه موسیقی سه نفره جاز را برای رسیدن به شهرت نشان می داد . یک سال بعد آدام با دریافت یک میلیون و 700 هزار دلار دستمزد در فیلم « بیلی مدیسون » بازی کرد .
آدام سندلر در سه فیلم « خواننده عروسی» « سقا» و « کلیک » با « فرانک کوراسی» بع عنوان کارگردان همکاری کرده است . آدام نوشتن فیلمنامه و تهیه کنندگی آثارش را خود برعهده دارد . او برای بسیاری از فیلم های خود آهنگ و ترانه هایی تصنیف کرده و در سالهای اخیر به دنبال تثبیت جایگاهش به عنوان سلطان کمدی است .
مدل موهای این بازیگر اغلب مورد تمسخر مجلات مد است . عده ای از منتقدین سینمایی نیز او را « دلقکی بی استعداد » می دانند . اما او تلاشی برای از بین بردن این تصویر ندارد و می گوید : « بعد از عمل جراحی لیزری بر روی چشم ، تازه فهمیده ام که چه اندازه زشت هستم . من فقط دلقک هستم ، به آینده نگاه می کنم و سیمای یک دلقک را می بینم . باور کنید همه آنچه را که می خواهم ببینم همین است »
 
زندگی هنری 
 
سندلر پس از حضور موفق در یک برنامه زنده تلوزیونی به نام saturday night live در چندین فیلم هالیوودی حضوری موفق داشت به طوری که مجموع این فیلمها فروشی در حدود ۱۰۰میلیون دلار آمریکا داشت.[۱]
 
برخی از آثار معروف سندلر عبارتند از آقای دیدز (۲۰۰۲)، پنجاه قرار اول (۲۰۰۴)، کلیک (۲۰۰۶) و تو سر به سر زوهان نمی‌ذاری (۲۰۰۸)وقصه‌های وقت خواب (۲۰۰۸).
 
جوایز آدام سندلر
 
نامزد جوایز :گلدن گلاب ( عشق مستی آور )
 
فیلم شناسی سندلر
 
کله مخروطی ها ( 1993)/اشغالگران ( 1994)/آجیل مخلوط ( 1994)/بیلی مدیسون( 1995)/گیامورشاد ( 1996) /ضد گلوله ( 1996)/خواننده عروسی ( 1998) /سقا ( 1998)/ بابای گنده 1999) /نیکی کوچولو( 2000)/آقای دیدز( 2000)/عشق مستی آور( 2002) /آدام سندلر و هشت شب مضحک( 2002 ، کارتونی ، فقط صدا )/مهار خشم ( 2003)/پنجاه قرار اول( 2004)/اسپانیایی انگلیسی( 2004)/بزرگترین محوطه – طولانی ترین مسافت( 2005)/کلیک( 2006)/بر من حکم بران( 2007)

 

آلبوم‌ها 
 
آلبوم فارسی عنوان سال انتشار
They're All Gonna Laugh at You ۱۹۹۳
What the Hell Happened to Me ۱۹۹۶
What's Your Name اسمت چیه ۱۹۹۷
Stan and Judy's Kid فرزند استن و جودی ۱۹۹۹
Shhh...Don't Tell هیس...نگو ۲۰۰۴
Click کليک ۱۳۸۵

 

 

 


اپرا گِیل وینفری

دو شنبه 17 مهر 1391
16:3
alihoveida
 
اپرا گِیل وینفری
نام : اپرا گیل وینفری
 
زادروز: ۲۹ ژانویه ۱۹۵۴ (۵۸ سال) ‎۹ بهمن ۱۳۳۲
 
محل تولد: میسیسیپی، ایالات متحده آمریکا
 
محل زندگی: شیکاگو، ایلینوی، ایالات متحده آمریکا
 
لقب: ملکهٔ میزگرد روزها
 
شریک زندگی: استدمن گراهام
 
وبگاه: www.oprah.com
 
اپرا گِیل وینفری (به انگلیسی: Orpah Gail Winfrey) (زادهٔ ۲۹ ژانویه ۱۹۵۴ در می‌سی‌سی‌پی) تهیه کننده، بازیگر، مجری، خیرخواه و از مشهورترین و مطرح‌ترین مجریهای تلویزیونی آمریکا و جهان است.
 
اپرا وینفری به عنوان ثروتمندترین آمریکایی آفریقایی‌تبار قرن بیستم رتبه بندی شده‌است. او فعالیت‌های زیادی در زمینه‌های مختلف انسان دوستانه انجام داده و بزرگترین خیر و نیکوکار سیاه پوست در تاریخ آمریکا به‌شمار می‌رود. او برای مدتی، تنها میلیاردر سیاهپوست جهان بوده‌است  و بر اساس برخی ارزیابی‌ها، با نفوذترین زن در جهان محسوب می‌شود. وی در میان قدرتمندترین افراد جهان در رتبه ۴۵ قرار دارد و از چنان نفوذ چند جانبه‌ای در میان افکار عمومی آمریکا برخوردار است که با حمایت و جهت‌گیری خود می‌تواند یک کتاب یا رییس جمهور را در این کشور به موفقیت برساند.
 
او تا کنون در کارهای فراوانی فعالیت داشته‌است اما مهم‌ترین کار وی برنامهٔ تلویزیونی «اپرا» است. این برنامه بالاترین در نوع خود در تاریخ شناخته شده است که از سال ۱۹۸۶ تا ۲۰۱۱ پخش می‌شد.
 
محتویات 
۱ زندگی
۲ آغاز فعالیت
۳ برنامه تلویزیونی اپرا
۴ شبکه OWN
۵ فعالیت‌های نیکوکاری
۶ تاثیرات
۷ جستارهای وابسته
۸ پانویس
۹ منابع
 
زندگی
 
اپرا وینفری در ۲۹ ژانویه ۱۹۵۴ در می‌سی‌سی‌پی، از مادری نوجوان به دنیا آمد. مادرش ورنیتا لی ۱۸ ساله خدمتکار بود. پدرش ورنن وینفری ۲۰ ساله در ارتش خدمت می‌کرد. تا ۶ سالگی نزد مادربزرگش در روستایی در می‌سی‌سی‌پی زندگی کرد. با کمک مادربزرگ توانست در کودکی خواندن و نوشتن را بیاموزد او در ۳ سالگی انجیل و سرودهای مذهبی در کلیسا را از حفظ می‌خواند.
 
۶ تا ۱۲ سالگی را با مادرش در میلواکی گذراند. ۹ ساله بود که مردی از اقوام به او تجاوز کرد و مدتی بعد هم مورد آزار جنسی دوست مادر و اقوام دیگر قرار گرفت. هر چند از درون رنج می‌برد اما هرگر این مسائل را باکسی در میان نگذاشت. مادرش تصمیم داشت او را به کانون اصلاح و تربیت بفرستد، ولی شانس با اوپرا یار نبود و ظرفیت مدرسه تکمیل بود. دیگر راهی نبود جز اینکه با پدرش زندگی کند. به همین دلیل در سال ۱۹۷۱ نزد پدرش در نشویل رفت.
 
او در سال ۱۹۶۷ از خانه گریخت. در سال ۱۹۶۸ در پی آزارهای جنسی در ۱۴ سالگی باردار شد ولی بچه خود را از دست داد و پسری مرده به دنیا آورد. مرگ فرزند برای او ضربه سختی بود ولی با خود عهد کرد که زندگی‌اش را تغییر دهد. پدر هم تصمیم گرفت با انضباط و سخت گیری به او کمک کند تا بتواند زندگی‌اش را دگرگون کند. او تحصیلاتش را ادامه داد و پدرش او را تشویق می‌کرد که همیشه بهترین باشد. اوپرا مجبور بود هفته‌ای یک کتاب بخواند و مطلبی درباره آن بنویسد.
 
در ۱۷ سالگی گزارشگر رادیو نشویل شد. برای اینکه بتواند به کار در رادیو وتلوزیون ادامه دهد، برای تحصیل به دانشگاه تنسی رفت و در رشته هنرهای نمایشی و ارتباط کلامی مشغول به تحصیل شد و همزمان، به طور نیمه وقت در رادیو محلی مشغول به کار شد.
 
آغاز فعالیت 
 
در همان نخستین سال تحصیل در دانشگاه دو جایزه برای دو نمایش به او تعلق گرفت. در ۱۹۷۶ مجری خبر تلویزیونی در بالتیمور شد. در ۱۹۷۸ علاوه بر گزارشگری و گویندگی به اجرای یک برنامه تلویزیونی هم پرداخت که بسیار موفقیت‌آمیز بود. سپس در ۱۹۸۳ به اجرای برنامه صبحگاهی ای ام شیکاگو پرداخت. این برنامه با برنامه پرطرفدار دانا هیو رقابت می‌کرد و در ظرف کمتر از یک سال به یکی از پرطرفدارترین برنامه‌ها تبدیل شد. این برنامه پس از گسترش در سپتامبر ۱۹۸۵ به «شوی اپرا وینفری» تغییر نام داد.
 
او در همان سال ۱۹۸۵ در فیلم رنگ ارغوان که بر اساس رمان الیس واکر به کارگردانی استیون اسپیلبرگ ساخته می‌شد بازی کرد و برای بازی در نقش مکمل فیلم، نامزد جایزه اسکار شد و همچنین از او برای بازی در فیلم پسر بومی قدردانی شد.
 
در سال ۱۹۸۶ نخستین برنامه اپرا به صورت سراسری در آمریکا پخش شد.
 
برنامه تلویزیونی اپرا 
نوشتار اصلی: اپرا (شو)
شوی تلویزیونی اپرا از سال ۱۹۸۶ تا ۲۰۱۱ به مدت ۲۵ سال پخش شد و در سال‌های آخر در ۱۴۵ کشور جهان پخش می‌شد. این برنامه تغییرات بنیادینی در ژانر گفت‌وگوهای تلویزیونی ایجاد کرد و سبب شد که وینفری یکی از اثرگذارترین زنان در آمریکا و نیز ثروتمندترین زن سیاهپوست در جهان شود.
 
به گفتهٔ خود اپرا، وقتی اولین برنامه‌اش را اجرا می‌کرد، فقط خوشحال بود که در تلویزیون برنامه دارد. در سال ۱۹۸۶ پس از کمتر از یک سال نخستین برنامه «اپرا» به صورت سراسری در آمریکا پخش شد و به زودی برنامهٔ اپرا به موفق‌ترین برنامهٔ میزگرد تلویزیونی تبدیل شد.
 
اپرا می‌گوید:
 
در ابتدا هدفم از اجرای این برنامه این بود که به وسیله رسانه تلویزیون بتوانم مردم را تشویق کنم به آنها روحیه داده و سطح آگاهی آنها را بالا ببرم اما اکنون ماموریتم این است که زندگی دیگران را دگرگون کنم و به آنها کمک کنم تا خودشان را جور دیگر ببینند و برای آنها شادی و رضایت خاطر به ارمغان آورم.
شوی اپرا وینفری در کمتر از یک سال به یک برنامه سراسری، زنده و درجه یک تبدیل شد. در ژانویه ۱۹۸۷ سه جایزه امی به او تعلق گرفت. جایزه بهترین اجرا، کارگردانی و برنامه گفتگو. سال بعد دوباره این موفقیت تکرار و جایزه گوینده سال به اپرا اهدا شد. او در میان تمام زنانی که تا آن تاریخ آن جایزه را دریافت کرده بودند از همه جوان‌تر بود. تاکنون ۳۴ جایزه امی به اپرا اهدا شده علاقه او به بازیگری او را تشویق کرد که در سال ۱۹۸۶ موسسه فرهنگی هنری هارپو را تاسیس کند. هارپو یکی از بزرگترین تولید کنندگان برنامه‌های تلویزیونی است. در سال ۱۹۸۸ جایزه موفقیت در زندگی به او اهدا گردید.
 
وینفری که در کودکی و نوجوانی زندگی تلخ و سختی را پشت سر گذاشته است و از پیشکسوت‌های برنامه‌های اعترافی به‌شمار می‌آید. برنامه‌هایی که در آن مصاحبه شوندگان با صداقت تمام از تجربیات زندگی خود حرف می‌زنند. او از کسانی بود که مسائل تلخ اجتماعی همچون افسردگی و سوءاستفاده از کودکان را در برنامه‌اش مطرح کرد. علاوه بر این «برنامه اپرا وینفری» محل حضور افراد مشهور و سیاستمداران صاحب‌نام بود، حتی گاهی در این برنامه‌ها٬ ستاره‌ها و سیاستمداران از اشتباهاتی که مرتکب شده بودند از بینندگان عذرخواهی کردند.
 
 
 
اپرا وینفری در کنار باراک و میشل اوباما در دسامبر ۲۰۰۷. او در انتخابات سال ۲۰۰۸ ریاست جمهوری آمریکا از باراک اوباما حمایت کرد و این در موفقیت او بی‌تاثیر نبود.
او با نام ملکه میزگرد روزها مشهور شد. و با اجرای برنامه‌های رده بالا از جمله تهیهٔ فیلم موزیکال رنگ بنفش و برنامهٔ دکتر فیل و ریچل ری بیش از ۲۶۰ میلیون دلار درامد کسب کرد.
 
در یکی از برنامه‌های سال ۲۰۰۴، وینفری به تمام ۲۷۶ مخاطب حاضر در سالن یک اتوموبیل هدیه کرد. همچنین در بیست و پنجمین و آخرین سری برنامهٔ خود، روی صحنه با جان تراولتا رقصید و تمام حاضران در آن برنامه را به سفر به استرالیا مهمان کرد. از دیگر لحظه‌های به یاد ماندنی در این سری برنامه‌ها، گفت‌وگوی او با باراک و میشل اوباما، جورج بوش، رییس جمهور سابق آمریکا و خانواده مایکل جکسون بود.
 
آخرین برنامه اپرا وینفری، پس از ۲۵ سال کار مداوم، روز چهارشنبه ۲۵ مه ۲۰۱۱ پخش شد. در آخرین برنامه که در مقابل چشم ۱۳۰۰ نفر برگزار شد، بخش‌هایی از سخنان تام کروز، آرتا فرانکلین، تام هنکس و استیوی واندر درباره اپرا وینفری پخش شد.
 
او در آخرین برنامه شوی خود در اواخر برنامه یک ساعته‌ای که اجرا کرد به ریشه خودش و زندگی در می‌سی‌سی‌پی اشاره کرد و گفت:
 
اتفاقی نیست که دختر تنهای کوچکی که محبتی ندید، حتی بااینکه والدین و پدربزرگ و مادربزرگش تمام تلاش خود را کردند...اتفاقی نیست که من وقتی بزرگ شدم مورد محبت، مهربانی، اعتماد و تائید میلیون‌ها نفر از سراسر جهان قرار بگیرم.
 
شبکه OWN 
 
اپرا وینفری در نوامبر سال ۲۰۰۹ اعلام کرد برنامه‌اش پس از ۲۵ سال پایان می‌یابد. او چند سال بر روی برپایی شبکه خودش متمرکز بود، این شبکه در ماه ژانویه ۲۰۱۱ راه‌اندازی شد. این شبکه بیست و چهارساعته به پخش برنامه‌هایی در حوزه سبک زندگی می‌پردازد.
 
این شبکه که OWN، یا شبکه اپرا وینفری نام دارد، حاصل سرمایه‌گذاری مشترک با شبکه دیسکاوری است.
 
فعالیت‌های نیکوکاری
 
خاطرات آزارهای جنسی دوران کودکی اپرا را برانگیخت که از ۱۹۹۱ قبل از اینکه کمیسیون قضایی سنای امریکا قانون حمایت کودکان را تصویب کند برای ایجاد پایگاه اطلاعاتی از محکومان آزارهای جنسی کودکان شروع به فعالیت کند.
 
او همچنین با پخش برنامه زنده‌ای به نام «باشگاه کتابخوانان» یا «باشگاه کتاب اپرا» به صنعت چاپ و نشر هم خدمت کرده است. معرفی هر کتاب در این برنامه با تضمین فروش بالا روبه‌رو بوده‌است. این باشگاه تقریبا دو میلیون نفر عضو دارد. در سال ۱۹۹۹ بنیاد ملی کتاب برای قدردانی از او مدال طلا به او اهدا کرد اما او تصمیم گرفت که باشگاه را تعطیل کند با این فرض که یافتن کتاب جذاب کار مشکلی است. چند سال بعد از تعطیلی باشگاه بیش از ۱۰۰ نویسنده از جمله جومپا لاهیری و جین اسمایلی در نامه‌ای سر گشاده از او خواستند تا بار دیگر کتاب‌های معاصر را در برنامه تلویزیونی خود معرفی کند تا از افت فروش کتاب‌ها جلوگیری شود. اپرا در مصاحبه‌ای اعلام کرد که تصمیم گرفته در دوره جدید برنامه به معرفی کتاب‌های غیر داستانی بپردازد و در نهایت با معرفی رمان کلاسیک آناکارنینا اثر تولستوی در برنامه‌اش به عنوان بهترین عاشقانه‌های تاریخ این رمان را به صدر پرفروشترین رمان سال رساند.
 
اپرا همچنین در شبکه‌ای مختص زنان (oxygen media) فعالیت هنری دارد وی در سال ۲۰۰۰ در شبکه operaangel جایزه ۱۰۰ هزار دلاری برای افرادی که زندگی خود را صرف بهبود زندگی دیگران می‌کنند اختصاص داد. اپرا با اهدای ۱۰ میلیون دلار به ساخت مدرسه‌ای کمک کرد این مدرسه در مرتون انگلیس می‌باشد و مدرسه مختص به افرادی است که استطاعت مالی ندارند.
 
موسسه خیریه اپرا با هدف توانمندسازی آموزش و تامین سلامت و رفاه زنان و کودکان فقیر در سراسر دنیا تاسیس شده‌است. این موسسه خیریه به مواردی از این دست می‌پردازد:
 
۱. میلیون‌ها دلار صرف بهبود آموزش دانش‌آموزان
 
۲. اعطای بورس تحصیلی
 
۳. تلاش‌های بشر دوستانه
 
۴. اهدا و تامین غذا، لباس، کفش، لوازم‌التحریر، اسباب بازی و کتاب به بچه‌های آفریقایی او به این منظور در دسامبر ۲۰۰۲ به آفریقا رفت
 
۵. اهدای مدرسه نظامی برای دختران
 
۵. تاسیس مدرسه برای دختران در آفریقای جنوبی
 
تاثیرات 
 
خانهٔ عظیم اپرا وینفری در موناسیتای کالیفرنیا
اپرا وینفری به عنوان یکی از اثرگذارترین زنان جهان شناخته می‌شود و برخی ارزیابی‌ها او را با نفوذترین زن در جهان شمرده‌اند. مجله تایم اپرا وینفری را یکی از ۱۰۰ شخصیت بانفوذ قرن بیستم معرفی کرده است. وی در میان قدرتمندترین افراد جهان در رتبه ۴۵ قرار دارد و از چنان نفوذ چند جانبه‌ای در میان افکار عمومی آمریکا برخوردار است که با حمایت و جهت‌گیری خود می‌تواند یک کتاب یا رییس جمهور را در این کشور به موفقیت برساند. وی محبوب‌ترین شخصیت تلویزیونی آمریکا و یکی از ثروتمندترین تهیه کنندگان است.
 
اپرا درآمدی افسانه‌ای داشته و ثروتمندترین آمریکایی آفریقایی‌تبار قرن بیستم است.او اولین بیلیونر سیاهپوست در جهان است. ثروت اپرا ۲/۴ میلیارد دلار است. درآمد او در سال ۲۰۱۰ میلادی ۳۱۵ میلیون دلار بوده‌است و این بیشترین درامد در بین برنامه‌های تلویزیونی امریکایی به نقل از مجلهٔ فوربس است.
 
به گفتهٔ مجلهٔ بیزنس ویک (Business Week) اپرا بزرگترین خیر و نیکوکار سیاه پوست در تاریخ کشور آمریکا است.او در فعالیت‌های بشر دوستانه متعدد و گسترده‌ای مشارکت دارد.

 


وین دیزل

دو شنبه 17 مهر 1391
15:32
alihoveida

 ون دیزل

Vin Diesel
 
نام اصلی: مارک سینکلر وینسنت
 
زمینه فعالیت: بازیگری, فیلمنامه نویسی و تهیه کنندگی
 
ملیت: آمریکایی
 
تولد: ۱۸ ژوئیهٔ ۱۹۶۷(۱۹۶۷-07-۱۸) ‏(۴۳ سال)
 
محل تولد :نیویورک سیتی، ایالت نیویورک
 
والدین: پالوما خیمنز
 
سال‌های فعالیت: ۱۹۹۰ — کنون
 
ون دیزل (به انگلیسی: Vin Diesel) با نام اصلی Mark Sinclair Vincent (زاده ۱۸ ژوئیه ۱۹۶۷) بازیگر، نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده آمریکایی است .
 
معروف‌ترین فیلم‌های او سریع و خشمگین و سه ایکس است
 
او موسس کمپانی تولیدی One Race Films است[۱].
 
مادر او یک روانشناس و ستاره شناس ایتالییایی-یهودی و پدرخوانده اش در ساخت خانه‌های هنرمندان در روستای Greenwich نیویورک بود، او هرگز پدر زیست شناسش را نشناخت. دوره پیشرفت زندگی وین از زمان کار کردن با کمپانی New York repertory شروع شد. در 17 سالگی او به ورزش و بدنسازی پرداخت و پس برای اینکه درآمد بیشتری بدست بیاورد نگهبان کلوپ‌های معروف شهر شد، و در این زمان بود که او نام خود را به Vin Diesel (وین دیزل) تغییر داد. وی با فیلم سیاه مثل زغال در نقش یک قهرمان ترانس پا به عرصه ی سینما گذاشت.[۲].
 
اين قهرمان جديد اكشن سينما كه بسياري او را جانشين آرنولد شوارتزنگر مي*دانند، هجدهم ژولاي سال 1967 در شهر نيويورك به دنيا آمد. نام اصلي*اش مارك سينكلر وينسنت است و اين روزها با فيلم علمي تخيلي و ماجراجويانه «بابيلون آ.دي» دوباره مورد توجه دوستداران سينماي اكشن قرار گرفته است. ديزل كه سر تراشيده*اش وجه مشخصه سينمايي*اش است، علاقه به كار هنري را از پدرش آموخت كه در رشته تئاتر كار مي*كرد.
 
مادرش روان*شناس بود و دوست داشت فرزندش مهندس شود. كسي چيز زيادي از دوران كودكي، نوجواني و حتي جواني وين ديزل نمي*داند، زيرا وي در گفتگوهايش خيلي كم درباره اين دوران صحبت كرده است. بنا به دلايلي كه براي رسانه*هاي گروهي مشخص نيست، او ترجيح مي*دهد درباره گذشته غيرهنري*اش سكوت كند. با اين حال، همه مي*دانند كه وي سال 1994 از كالج اخراج شد، زيرا اصرار داشت كه فيلم «چند چهره*اي» را بسازد. اين فيلم يك كار كوتاه درباره بازيگر پرتلاشي بود كه مي*خواست موفقيت را تجربه كند. اين فيلم ساخته شد و سال 1995 در جشنواره بين*المللي فيلم كن به نمايش درآمد. استيون اسپيلبرگ كه آن سال مهمان كن بود، اين فيلم را ديد و پسنديد. توجه اين كارگردان سرشناس به فيلم ديزل باعث شد تا وي اين جوان پرانرژي را براي ايفاي يكي از نقش*هاي درام جنگي*اش «نجات سرباز رايان» (1998)* انتخاب كند. از همين جا فعاليت رسمي و حرفه*اي وين ديزل شروع شد. اين فيلم تعداد زيادي بازيگر جوان داشت و ديزل در آن نقش اول را نداشت. به اين ترتيب چهره او خيلي خوب در فيلم ديده نشد، ولي او توانست در كارهاي بعدي*اش موفقيت بيشتري را تجربه كند. با آن كه پدرش يك كمپاني كوچك تئاتري در برادوي داشت، ولي ديزل هيچ وقت با پدرش كارهاي تئاتري نكرد. از همان سن 17 سالگي بدن ورزيده*اي داشت و در كنار فوتبال، در رشته بدن*سازي هم فعال بود. نمي*خواست سربار خانواده باشد و همين باعث شد در همان دوران به دنبال كار بگردد و حرفه*هاي معمولي مختلفي را تجربه و كار كرد كه همه آنها براي كسب درآمد و گذران زندگي بود. در هاليوود به دنبال حرفه بازيگري رفت و در چند نمايش مستقل هم بازي كرد.
 
سال 1997 با سرمايه شخصي*اش اولين فيلم بلند حرفه*اي خود «استري*ها» را كارگرداني كرد. اين فيلم در جشنواره ساندنس پذيرفته شد و علي*رغم استقبال منتقدين، در نمايش عمومي (برخلاف تصور ديزل)* با موفقيت مالي روبرو نشد. اولين فيلم موفق ديزل در مقام بازيگر، اكشن «سه*ايكس» (2002)* است. پس از آن او در فيلم*هايي مثل «مرا مقصر پيدا كن»، «پاسي فير»، «جدا افتاده»،*«پيچ بلك» و «سريع و آتشي» ظاهر شده كه برخي از آنها كمدي و نوجوانانه بوده*اند. برادر دوقلويش پل ديزل تدوينگر سينماست. اين بازيگر عضلاني اكنون قسمت جديد فيلم* «سريع و آتشي» را آماده نمايش دارد. او در انيميشن جديد «راك فيش» هم به جاي يكي از كاراكترهاي اصلي صحبت مي*كند.
 
فیلم ها
 
سریع و خشمگین - (۲۰۰۱)
نجات سرباز رایان - (۱۹۹۸)
سریع و خشمگین۴ - (۲۰۰۹)
سریع ۵ - (۲۰۱۱)

کلینت ایستوود

دو شنبه 17 مهر 1391
15:24
alihoveida
   
 
بیوگرافی كلينت‌ ايستوود
 
کلینت ایستوود
   
 (كلينتون‌ ايستوود جي‌ آر) در 31 مي‌1930در بيمارستان‌ (سنت‌ ماري‌) سان‌ فرانسيسكو درايالت‌ (كاليفرنيا) چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌(كلينتون‌ ايستوور) و مادرش‌ (مارگارت‌ روت‌رانر) از تولد فرزندشان‌ خوشحال‌ شدند و طبق‌رسوم‌ خانوادگي‌ نام‌ پدر خانواده‌ بر روي‌ فرزندتازه‌ بدنيا آمده‌ گذاشتند. كلينت‌ فرزند اول‌خانواده‌ بود و سه‌ سال‌ بد دختري‌ با موهاي‌ بور وچشماني‌ آبي‌ پا به‌ عرصه‌ خانواده‌ (ايستوود)گذاشت‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ كلينت‌ صاحب‌ خواهري‌شد كه‌ نام‌ او را (جين‌ روت‌) نهادند.

گفتني‌ است‌ كه‌ در رگهاي‌ كلينت‌ خون‌اسكاتلندي‌ و هلندي‌ جريان‌ دارد. پدرش‌ هلندي‌تبار و مادرش‌ اسكاتلندي‌ بودند. كلينت‌ كه‌ عزيزدردانه‌ خانواده‌ بود به‌ بهترين‌ مدرسه‌سان‌فرانسيسكو فرستاده‌ شد. در مدرسه‌ واحدآموزش‌ بازيگري‌ داشت‌. (ديويدكهر) استاد وي‌شد و به‌ اين‌ ترتيب‌ كلينت‌ از همان‌ دوران‌ ابتدايي‌با بازيگري‌ آشنا شد. وي‌ علاقه‌ و استعدادي‌ كه‌داشت‌ در چند فيلم‌ وسريال‌ نقشي‌ كوچكي‌ ايفاكرد. او توانست‌ در فيلم‌ سواحل‌ سال‌فرانسيسكونقش‌ يك‌ بچه‌ كارگر را به‌ خوبي‌ اجرا كند. 
كلينت‌ نوجوان‌ هدف‌ بزرگي‌ را دنبال‌ مي‌كرد.او مي‌خواست‌ پا در عرصه‌ سينما بگذارد. لذاتصميم‌ گرفت‌ براي‌ تحصيل‌ در دبيرستان‌ راهي‌شهر هنر هفتم‌، لس‌ آنجلس‌ شود. پدرش‌ در يك‌آپارتمان‌ دانشجويي‌ براي‌ كلينت‌ اتاقي‌ اجاره‌كرد تا در لس‌آنجلس‌ به‌ راحتي‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ وهنر بازيگري‌ بپردازد. 
كلينت‌ با ورود به‌ مدرسه‌ هنر پيشگي‌ درلس‌آنجلس‌ تازه‌ متوجه‌ شد از اين‌ هنر چيزي‌نمي‌داند، اما نااميد نشد و با بازي‌ در چند تئاترخياباني‌ به‌ تجربياتش‌ افزود و چند نقش‌ كوچك‌ وپيش‌ پا افتاده‌ در فيلمهايي‌ چون‌ چراغ‌ و شهرآشوبگران‌ داشت‌. 
(كلينت‌ ايستوود) كارگردان‌ 74 ساله‌ سينما،مسن‌ترين‌ فيلمسازي‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ اسكارجايزه‌ بهترين‌ فيلم‌ را از آن‌ خود كرده‌ است‌. اين‌هنرپيشه‌ و بازيگر مطرح‌ دنياي‌ هاليوود از دوران‌جواني‌ تا به‌ امروز كه‌ پا به‌ ميان‌سالي‌ گذاشته‌ است‌،چه‌ در فيلم‌هاي‌ وسترن‌ و چه‌ با كارگرداني‌هاي‌خود، فردي‌ برجسته‌ بوده‌ و توجه‌ همگان‌ را به‌خود جلب‌ كرده‌ است‌، جوانان‌ ديروز نيز او را درفيلم‌ (خوب‌ بد زشت‌) تحسين‌ مي‌كنند. 
او تاكنون‌ چندين‌ بار به‌ عنوان‌ بهترين‌ هنرپيشه‌مرد نقش‌ اصلي‌ و بهترين‌ هنرپيشه‌ مرد نقش‌ مكمل‌جوايز زيادي‌ را دريافت‌ كرده‌ است‌. كلينت‌ايستوور هميشه‌ نقش‌ محوري‌ را در فيلمها داشته‌است‌ اما اكنون‌ غبار سفيد پيري‌ بر روي‌ موهاي‌اين‌ هنرپيشه‌ جوانان‌ پسند نشسته‌ اما ذره‌اي‌ ازجذابيت‌ چهره‌اش‌ كم‌ نشده‌ است‌. 
 
پس‌ از دهه‌ طلايي‌ هاليوود، تااواسط دهه‌1950، ايستوود در فيلم‌ معروف‌ و قابل‌ توجهي‌بازي‌ نكرده‌ بود. اولين‌ فيلم‌ ايستوور با نام‌ (رطيل‌)در سال‌ 1955 ساخته‌ شد و نقش‌ بسيار كمرنگي‌ رابر عهده‌ داشت‌. البته‌ بازي‌ در اين‌ فيلم‌ پس‌ از به‌اتمام‌ رسيدن‌ دوران‌ سربازي‌اش‌ بود. 
و در سال‌ 1951 وارد ارتش‌ شد. در آن‌ رازمان‌ جنگ‌ شبه‌جزيزه‌ كره‌ در اوج‌ خود بود لذاكلينت‌ از سوي‌ ارتش‌ آمريكا به‌ سواحل‌ مونتري‌كاليفرنيا فرستاده‌ شد تا آموزش‌ نظامي‌ ببيند. 
سپس‌ به‌ كره‌ رفت‌ تا در جنگ‌ شركت‌ كند.محيط خشك‌ نظامي‌ با روحيه‌ لطيف‌ و هنري‌كلينت‌ مغايرت‌ داشت‌، از اين‌ رو او دچارافسردگي‌ و اضطراب‌ شده‌ بود و مي‌خواست‌ هرچه‌ زودتر به‌ خانه‌اش‌ بازگردد. شانس‌ با او يار بودو فرمانده‌ گروه‌ نظامي‌ با مرخصي‌ او موافقت‌ كردو كلينت‌ به‌ آمريكا بازگشت‌. در آن‌ زمان‌خانواده‌اش‌ در سياتل‌ ساكن‌ بودند. اما از يك‌مرخصي‌ كوتاه‌ دوباره‌ به‌ ارتش‌ بازگشت‌ و اين‌ باردر آشتبار نيروي‌ دريايي‌ آمريكا مشغول‌ به‌ خدمت‌شد .او در دوران‌ خدمت‌ سربازي‌اش‌ با چندهنرپيشه‌ مطرح‌ آن‌ روزگار همچون‌ مارتين‌ ميلنر،ديويدجانسن‌ و ريچاردلانگ‌ آشنا شد. همين‌دوستي‌ سبب‌ كسب‌ تجربه‌ بيشتر براي‌ كلينت‌ بود. 
با به‌ پايان‌ رسيدن‌ دوران‌ سربازي‌، كلينت‌ به‌لس‌آنجلس‌ بازگشت‌ و در دانشگاه‌(لس‌آنجلس‌سيتي‌) در رشته‌ بازيگري‌ وكارگرداني‌ به‌ تحصيل‌ پرداخت‌ و مدرك‌ خود را بانمرات‌ عالي‌ دريافت‌ كرد. 
او تا زماني‌ كه‌ در سريال‌ تلويزيوني‌ rawhide در سالهاي‌ 1959 تا 66 بازي‌ نكرده‌ بودهمچنان‌ در گمنامي‌ بسر مي‌برد. 
كلينت‌ ايستوود شهرت‌ واقعي‌ خود را با بازي‌(فيلم‌ دروسترن‌هاي‌ اسپاگتي‌) بدست‌ آورد. 
(يك‌ مشت‌ دلار) در سال‌ 1964 و بخاطر(چند دلار بيشتر) در سال‌ 1965 و (خوب‌ بدزشت‌) به‌ سال‌ 1966 به‌ او شهرت‌ جهاني‌ بخشيداو در اين‌ فيلم‌ زياد حرف‌ نمي‌زد و چون‌ اسم‌خاصي‌ هم‌ نداشت‌ به‌ مردي‌ بدون‌ نام‌ يا
man with no name شهرت‌ پيدا كرد. 
او براي‌ شروع‌ كار با (پونيورسال‌ پيكچرز) قرارداد بست‌. 
(ايستوود) شخصيت‌ خود را در هاليوود فقطبه‌ عنوان‌ يك‌ كابوي‌ نگه‌ نداشت‌ او در سال‌1971 با بازي‌ در نقش‌ (هري‌ كثيف‌) ژانرجديدي‌ در فيلمهاي‌ پليسي‌ بنانهاد. شخصيت‌(هري‌ كثيف‌) پليسي‌ بود كه‌ براي‌ اجراي‌ قانون‌ ازكارهاي‌ غير قانوني‌ استفاده‌ كرد. 
    
    
ازدواج‌ ايستوود
    
او در آن‌ زمان‌ با (ركساناتويس‌) هنرپيشه‌زيبايي‌ هاليوود ازدواج‌ كرد و صاحب‌ فرزندي‌ به‌نام‌ (كيمبر) شد. اما اين‌ ازدواج‌ دوام‌ نيافت‌ و پس‌از جدايي‌، با (مگي‌ جانسون‌) آشنا شد و پيمان‌زندگي‌ مشترك‌ بست‌. دو فرزند به‌ نام‌هاي‌ (تايلي‌)و (آليسون‌) ثمره‌ اين‌ ازدواج‌ مي‌باشد. اما اين‌ازدواج‌ هم‌ مانند ديگر ازدواج‌هاي‌ هاليوودي‌دوام‌ نداشت‌ وي‌ پس‌ از جدايي‌ از (مگي‌جانسون‌)، دلباخته‌ (ديناريوز) شد و با وي‌ازدواج‌ كرد. كاترين‌ و اسكات‌ نيز ثمره‌ ازدواج‌ اوبا دينا مي‌باشد. در مورد وي‌ مي‌گويند: او تاكنون‌5 بار ازدواج‌ كرده‌ و از اين‌ ازدواجها 9 فرزنددارد. وي‌ در حال‌ حاضر با (ديناريور) زندگي‌مي‌كند و از داشتن‌ فرزندان‌ متعدد احساس‌رضايت‌ دارد. در ضمن‌ دو فرزند خوانده‌ به‌نامهاي‌ (فرانچسكا) و (مورگان‌) نيز دارد. وي‌چندي‌ پيش‌ براي‌ يافتن‌ يك‌ زندگي‌ آرام‌ و بدون‌هياهو مدتي‌ را به‌ دهكده‌ كوچكي‌ در اسكاتلندپناه‌ برد تا در آنجا بدور از زندگي‌ ماشيني‌ وفرزندان‌ متعددش‌ در آرامش‌ بسر برد.گرچه‌ بايدگفت‌: كلينت‌ از لحاظ مالي‌ همه‌ فرزندانش‌ راتامين‌ كرده‌ است‌ و براي‌ هر كدام‌ در بهترين‌منطقه‌ بورلي‌ هيلز و سانفرانسيسكو خانه‌اي‌ ويلايي‌خريداري‌ كرده‌ است‌. 
    
    
بزرگترين‌ موفقيت‌ ايستوور
    
بزرگترين‌ موفقيت‌ (كلينت‌ ايستوود) در جايگاه‌كارگرداني‌ رقم‌ خورد. وي‌ در سال‌ 1992 باساختن‌ فيلم‌ (نابخشوده‌) و در سال‌ 2004 با(عزيز ميليون‌ دلاري‌) هر بار موفق‌ شد جايزه‌اسكار بهترين‌ كارگردان‌ و بهترين‌ تهيه‌ كنندگي‌ رااز آن‌ خود كند. آكادمي‌ اسكار در سال‌ 1995 بادادن‌ اسكاري‌ ديگر به‌ او براي‌ كار تهيه‌ كنندگي‌ ازاو تشكر كرد.

حضور (ايستوود) در فيلمها به‌ 5 دهه‌ مي‌رسد.او در اين‌ مدت‌ يكي‌ از پركارترين‌ها بوده‌ است‌. 
گفتني‌ است‌ وي‌ 14 بار مسئوليت‌ كارگرداني‌،تهيه‌ كنندگي‌ و بازيگري‌ را در يك‌ فيلم‌ بطورهمزمان‌ انجام‌ داده‌ است‌. همچنين‌ يكي‌ ازموفقيتهاي‌ او هدايت‌ قطعه‌ موسيقي‌ Kellys hero بود. او حتي‌ مدتي‌ را به‌ خوانندگي‌پرداخت‌ و سپس‌ از سوي‌ مردم‌، شهردار (كارمل‌)در كاليفرنيا شد. او در يك‌ راي‌گيري‌ 72 درصدآراء را آورد و به‌ مدت‌ 2 سال‌ در مقام‌ شهردار به‌فعاليت‌ پرداخت‌. اما به‌ عقيده‌ خودش‌ دنياي‌سينما و هنر بازيگري‌ دلچسب‌تر از سياست‌مي‌باشد. از اين‌ رو خود را از سياست‌ دور كرد ودوباره‌ جذب‌ سينما شد. 
    
    
نكاتي‌ از زندگي‌ او 
    
كلينت‌ ايستوود با 5 بار انتخاب‌ شدن‌ به‌ عنوان‌محبوب‌ترين‌ بازيگربه‌ همراه‌ (برت‌ رينولدز)محبوب‌ترين‌ هنرپيشه‌ طول‌ تاريخ‌ است‌. 
- داشتن‌ جايگاه‌ دوم‌ در مجله‌ (امپايرانگليس‌) در بين‌ 100 ستاره‌ هاليوود. 
    در طول‌ بازي‌ در فيلمهاي‌ (خوب‌، بد، زشت‌،)و (سه‌ گانه‌ مردي‌ بدون‌ نام‌) كه‌ فيلمبرداي‌اش‌ 3سال‌ به‌ طول‌ انجاميد، حتي‌ يكبار هم‌ پالتوي‌ خودرا نشت‌. برگزيده‌ شدن‌ نشست‌. 
- از نام‌ او در ترانه‌ها و شوهاي‌ مختلف‌استفاده‌ شده‌ است‌. 
- وي‌ در سال‌ 2000 از سوي‌ انجمن‌ جان‌اف‌ كندي‌ مدال‌ افتخار دريافت‌ كرد. 
- برداشتهايش‌ به‌ ندرت‌ به‌ پيش‌ از سه‌برداشت‌ مي‌رسد 
- بزرگترين‌ درخت‌ (اكاليپتوس‌) قاره‌ آمريكادر زمين‌ محل‌ زندگي‌ او است‌. 
- مسن‌ترين‌ كارگرداني‌ است‌ كه‌ دو بار اسكارگرفته‌ است‌ اما براي‌ بازي‌ در حسرت‌ اسكار است‌.
- از فيلم‌هاي‌ معروف‌ وي‌ مي‌توان‌ به‌:فيلمهاي‌ هنگ‌ جانبازان‌، هيچ‌ وقت‌ خداحافظي‌نكن‌، فرار از آلكاتراز، جوكيد، كاديلاك‌ صورتي‌،نابخشوده‌، در خط آتش‌، جهان‌ كامل‌، قدرت‌مطلق‌، جنايت‌ واقعي‌، كابوهاي‌ فضايي‌، دخترميليون‌ دلاري‌ و....

لئوناردو دی کاپریو

دو شنبه 17 مهر 1391
14:51
alihoveida

 

 نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972
مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا
لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم  پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد . به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟  انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم  می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.
 
 
 
سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان  می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.
یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم
 

لئوناردو ديکاپريو(جک) 

نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو 

قد: ۱۸۵ 

مليت:امريکايي 

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972 

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا 

نامزديهاي نافرجام:گيسله بانداچن(مدل برزيلي) 

کريستين زانگ(مدل بين سالهاي ۹۶ تا ۹۷) 

ونسا هايدن(مدل) 

پدر: جورج دي کاپريو(فروشنده کميک استريپ) 

مادر:ايرملين دي کاپريو(منشي دادگاه) 

خواهر: ادام(سابقا هنرپيشه بوده) 

نام مستعار: لئو 

شروع شهرتش: نقش توبي در زندگي اين پسر (سال ۱۹۹۳) 

در بين ساخت فيلم ساحل (۲۰۰۰) در سواحل تايلند لئوناردو و سايرين به همراه عوامل فيلمبرداري در کشتي در کشتي مشغول ساخت فيلم بودند که دچار موج سهمگيني شده و واژگون مي شوند مي شوند اين حادثه که در ??اپريل سال ???? هيچ يک از عوامل فيلم را دچار سانحه نکرد 

اولين نقطه شروع کار اجتماعي او واولين بازي که توسط اجتماع ديده شد براي يگهي شير بود 

مقام ۷۵را در لست صد ستاره هميشه سينما در تاريخ اکتبر ۹۷ از سوي مجله امپاير (چاپ انگلستان) به دست اورد. 

توسط مجله پيپل در سال ۹۷ به عنوان يکي از ۵۰ چهره زيباي جهان انتخاب شد. 

در مارچ ۱۹۹۸ به علت چاپ تصاوير نامناسب از او توسط خانمي مدل پايش به دادگاه کشيده شد 

نقش روبين در فيلم افسانه تخيلي بتمن و رابين به او پيشنهاد شده بود که انرا رد کرد 

پدرش فروشنده کتابهاي کميک بود. 

س از دعوايي که بين دي کاريو و نويسنده فيلم نامه اي به نام روجر ويلسون در گرفت. دادگاه دي کاپريو را به پرداخت به پرداخت ۴۵ ميليون دلار محکوم کرد 

قرار بود در فيلم دانشجوي هاروارد بازي کند اما اين فيلم کم بودجه از دادن دستمزد بسيار زياد او ناتوان بود بنابراين شخصي به نام ادريان گريند جايگزين وي شد. 

در ژانويه ۱۹۹۹ اجازه اين مطلب را گرفت تا استفاده از اسم او داراي حق کپي رايت شود. 

وقتي لئو در رحم مادرش بود مادر وي در مقابل يک تابلوي نقاشي از لئوناردو داوينچي بود که اين بچه شروع به لگد زدن مي کند اين نشانه اي شد تا مادرش نام لئوناردو را برايش انتخاب کند. 

پدرش يک ايتاليايي امريکايي بود مادرش الماني امريکايي است 

در دوران کودکي دوست و همبازي توبي مگواير(مردانکبوتي) و کريستو زپتي بود که پتي چندي پيش در گذشت. 

کودکي را در محله پست و ناجور گزراند. 

پدرش اندکي بعد از تولد او و مادرش را تنها گذاشت. 

دستمزد 

خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ ميليون دلار 

تايتانيک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ ميليون دلار 

ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار 

دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش 

اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلار 

کيت وينسلت او گفته: دي کاپريو عين بچه هاست ولي تا با او صحبت نکنيد حس نمي کنيد بزرگ شده 

جمله معروف: مردم مي خواهند تو را ديوانه ببينند? انها نمي خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها مي خواهند سقوط توست. 

اولين فيلم: نقش جاش در کريترز۳ سال ۱۹۹۱ 

اخرين فيلم:پروژه هنوز نامگذاري نشده اسکندر(۲۰۰۵) 

از فيلم ها:گيلبريت گريپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردي با نقاب اهنين٬ شهرت٬ رمئو ژوليت 

به ياد ماندنيترين نقش: نقش جک در تايتانيک مقابل کيت ينسلت (۱۹۹۷)

جان تراولتا

دو شنبه 17 مهر 1391
14:43
alihoveida

 


نام: جان جوسف تراولتا

تاریخ تولد: 18 فوریه سال 1954(1954-02-18) (57 ساله)
محل تولد: Englewood، نیوجرسی، ایالات متحده
حرفه: بازیگر، خواننده، رقاص، تهیه کننده، نویسنده
همسر: کلی پرستون (1991- تا کنون)
فرزندان: جت تراولتا (متولد 1992 ، در سال 2009 درگذشت) ، الا بلو تراولا (متولد 2000) ، بنجامین تراولتا (متولد 2010)

بیوگرافی مختصر

جان تراولتا- -John Travolta شهرتش را با شخصیتی متکبر در سریال تلویزیونی "Welcome Back, Kotter" در سال 1975 و در نقش Vinnie Barbarino کسب کرد. در سال 1977، وی شهرت کوچک خود را با کاری بسیار موثر به نام Saturday Night Fever -در سال 1977- گسترش داد. در دهه 80، وی درگير نمايش‌ها و فيلم‌های ناچيز تلويزيونی بود؛ ولی در سال 1989 با فیلم Look Who's Talking دوباره راه افتاد. بعدها او موقعیت شغلی خود را با Pulp Fiction -فیلمی که در آن به خاطر نقشش نامزد جایزه اسکار شده بود- در سال 1994 نجات داد.


زندگینامه

وی یکی از 6 فرزند "هلن تراولتا" و "سالواتور تراولتا" است. فرزندان دیگر خانواده، "سام تراولتا"، "جویی تراولتا"، "الن تراولتا"، "اَن تراولتا"، و "مارگارت تراولتا" هستند. جان تراولتا در "Englewood" –نیوجرسی- بزرگ شد. پدرش در آنجا صاحب یک آپاراتی بود. جان در یک کار محلی به نام "Who'll Save the Plowboy?" حضور یافت. مادرش او را در یک مدرسه درام در نیوجرسی ثبت نام کرد؛ که در آنجا خوانندگی، رقاصی و بازیگری خواند. وی تصمیم گرفت تا این سه توانایی را با هم درآمیزد و هنرپیشه کمدی موزیکال شود. در 16 سالگی بهترین کارش را در یک برنامه موزیکال تابستانی به نام "Bye Bye Birdie" انجام داد. در 16 سالگی ترک تحصیل کرد و به نیویورک رفت و در آنجا در برنامه‌های تابستانی و آگهی‌های تبلیغاتی مشغول به کار شد. وقتی که دیگر در نیویورک وضع کار کساد شد، وی به هالیوود رفت و در نقش‌های کوچکی در چند مجموعه بازی کرد. در دهه 1950، نقشی در فيلم موزيكال «گريس» او را به نيويورك بازگرداند. اكران فيلم در نيويورک اولين ايفای نقش او در تئاتر را در سن 18 سالگي به همراه داشت. بعد از "Grease" وی یکی از اعضای گروه تئاتر Over Here –اینجا-شد، که خواهران اندروز نیز در آن بازی میکردند. بعد از گذشت 10 ماه در "Over Here" او تصمیم گرفت تا یک بار دیگر بازی در هالیوود را امتحان کند. هنگامی که به هالیوود بازگشت، برای گرفتن نقش در کارهای تلویزیونی بزرگ و پرطرفدار دچار مشکلاتی شد. او در "The Rookies" (سال 1972)، و "Emergency!" (سال 1972) و "Medical Center" (سال 1969) بازی کرد و نیز یک فیلم به نام , "The Devil's Rain" در سال 1975 ساخت که در نیو‌مکزیکو فیلمبرداری شده بود. هنگامی که از نیو‌مکزیکو به هالیوود بازگشته بود، برای تست یک مجموعه کمدی به نام "Welcome Back, Kotter" (سال 1975) فراخوانده شد. در این مجموعه وی نقش "وینی باربارینو" را بر عهده گرفت. این مجموعه در فصل زمستان در سال 1975 پخش شد.
بعد از فیلم Urban Cowboy، تراولتا در یک سری فیلم دیگر بازی کرد که کار بازیگری وی را خدشه دار کردند. از آن‌جمله می‌توان به "Perfect"، به همراه "جیمی لی کورتیس" و "Two of a Kind" -یک کمدی رمانتیک- که در کنار "الیویا نیوتون جان" بازی کرد، اشاره داشت. در آن زمان، به او برای نقش‌های اول فیلم‌هایی که در باکس آفیس گل کردند تعدادی پیشنهاد شد، ولی آنها را رد کرد که در آن بین ""American Gigolo و "An Officer and a Gentleman" بودند که هردو نقش هم به "ریچارد جر" رسید.
در سال 1989، تراولتا در "Look Who's Talking" ظاهر شد که 297,000,000 دلار فروش کرد، و بعد از فیلم Grease"" بهترین و موفق‌ترین کار وی از آب درآمد. تراولتا در دو نسخه بعدی این فیلم با نام‌های "Look Who's Talking Too" و Look Who's Talking Now"" نیز بازی کرد. اما این‌ها قبل از آن زمان بودند که در نقش "وینسنت وگا"، در فیلمی ساخته دست "کونتین تارانتینو" به نام Pulp Fiction بازی کند. فیلمی که به خاطر آن نامزد جایزه جشنواره آکادمی شد. این فیلم، وی را دوباره به لیست نفرات برتر سینما کشاند و در پیشنهادات مختل و بسیار زیادی که داشت، غرق شد.
نقش‌های جالب توجهی که بعد از Pulp Fiction"" بازی کرد، شامل مامور اف بی آی در فیلم "Face/Off"، نقش یک وکیل بیچاره در "A Civil Action" و نقش یک افسر ارتشی در "The General's Daughter" بودند.
تراولتا در ""Battlefield Earth هم بازی کرد -کاری علمی تخیلی از ال. ران هابرد- که در آن رهبر گروهی بیگانه است و انسان‌ها را در سیاره زمین، که کاملا متروک شده، به بردگی میگیرند. این محصول نظرات منفی‌ای به خود کسب کرد و در باکس آفیس هم اصلا کاری از پیش نبرد. تراولتا، در نسخه بازسازی شده "Hairspray"، در نقش "خانوم ادنا توربلید" بازی کرد، که بعد از Grease، اولین کار موزیکال وی بود.

[Only admins are allowed to see this image][Only admins are allowed to see this link] border="0" alt="" />

سبک بازیگری

از‌ آنجا که تراولتا، سَری در تمام حرفه‌هایی که در سینما به درد بخور هستند دارد، می‌تواند از عهده هر نقشی برآید. اما بیشتر کارهایش در نقش‌های اکشن رقم میخورند. البته از کارهای درام نیز کم نگذاشته است.
اوایل، کار خود را با کارهای کمدی شروع کرد، اما کم کم به سمت هالیوود و سبک‌های اکشنش کشیده شد.


زندگی شخصی

تراولتا، در فیلمبرداری فیلم "The Boy in the Plastic Bubble"، یکی از بازیگران زن آن فیلم، به نام "دایانا هایلند"، را ملاقات کرد و با وی رابطه داشت. ولی متاسفانه در سال 1977، هایلند بر اثر سرطان سینه درگذشت.
در سال 1991 با یک هنرپیشه به نام "کلی پرستون" ازدواج کرد. آن دو صاحب پسری بودند به نام "جت" (که در سال 2009 فوت کرد)، دختری به نام "الا بلو" که در سال 2000 متولد شد و پسری دیگر به نام "بنجامین" که در سال 2010 متولد شد. 
تراولتا و همسرش مشاوره ازدواج هم می‌کنند.
تراولتا تصدیق خلبان خصوصی دارد و صاحب 5 هواپیما هم هست، که شامل یک بویینگ 707 است. وی بر روی این هواپیما به افتخار پسر از دست رفته اش نام، Jett Clipper Ella را نهاده است.
در طول اولین قسمت فصل پایانی "her talk show" در 13 سپتامبر 2010، "اُپرا وینفری" اعلام کرد که تمامی افرادی که در استودیو‌ اش حضور دارند را به یک مسافرت 8 روزه به استرالیا که مخارج آن نیز پرداخت شده، خواهد برد؛ که در این سفر تراولتا خلبان هواپیما است. تراولتا به "وینفری" در تدارکات سفر، که یک سال به طول انجامید، کمک کرد.
در 24 نوامبر سال 1992، هنگامی که تراولتا داشت با هواپیمای "Gulfstream N728T" خود پرواز میکرد، هواپیما دچار نقصی در سیستم الکتریکی شد، و During the emergency landing there was a near mid-air collision with USAir Boeing 727, due to a risky decision by an air traffic controller.
از سال 1975، که در "دورانگو" –مکزیک- فیلم ""The Devil's Rain را تصویر برداری می‌کردند، یک کتاب به نام Dianetics به وی داده شد، او تصمیم گرفت که در مذهب ساینتولوجیست (کسی که به مشهودات اعتقاد دارد) به کارورزی بپردازد.


مرگ پسرش

در دوم ژوئن سال ،2009 پسر تراولتا و پرستون –جت- در طول تعطیلاتی که در "باهاما" داشتند درگذشت. در گواهی فوتش، گزارش شده که وی بر اثر حمله یک بیماری فوت کرده. "جت" که سابقه این نوع حملات را داشته، هنگامی که یک کودک بوده به بیماری "کاواساکی" مبتلا بوده است.
در 24 نوامبر 2009، تراولتا و پرستون تایید کردند که پسرشان اوتیسم داشته. تراولتا با ایمان و تکیه به خانواده‌اش توانست از زیر بار غم مرگ پسرش رهایی یابد و در کارش نیز پیشرفت داشته باشد.

[Only admins are allowed to see this image][Only admins are allowed to see this link] border="0" alt="" />

فعالیت‌های اجتماعی

از فعالیت‌های اجتماعی و انسانی وی -همان‌گونه که تمام افراد مشهور نیز همین کار را چه با هدفی برای موقعیت خود و یا بدون این اهداف انجام دادند- کمک به مردم زلزله زده هایتی بود. بعد از زلزله‌ی سال 2010 در هایتی، وی به افراد مشهور دیگر پیوست تا به زلزله زدگان امداد رسانی کند. تراولتا، هواپیما‌ی‌ بویینگ 707 خود را پر از لوازم، تجهیزات، پزشک و کشیشان داوطلب کرد و به سمت منطقه زلزله زده حرکت کرد.


فیلم‌ها و کاراکترهای معروف

از فیلم‌ها و همچنین نقش‌های معروف تراولتا، می‌توان به ""Pulp Fiction و ""Grease اشاره کرد؛ و نقش‌هایی که در آن‌ها بازی کرد، به ترتیب "وینسنت وگا" و "دنیل زوکو" بودند. با توجه به زندگی‌نامه وی، فیلم پالپ فیکشن، آینده شغلی وی را حفظ کرد. چه بسا بدون آن فیلم، ما هرگز نام جان تراولتا را نمی‌شنیدیم. این فیلم، نقطه عطف بازیگری تراولتا به شمار می‌آید.
بازی وی در Face/Off نیز ستودنی است. بازی کردن دو نقش متضاد در مقابل یکدیگر، کار آسانی نیست و هرکسی نیز از پس آن بر نمی‌آید.


جوایز

برنده جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره NBR برای "Saturday Night Fever" در سال 1977.
نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، برای فیلم "Saturday Night Fever" در سال 1978. 
نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره Golden Globe برای ""Saturday Night Fever در سال 1978. 
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد سال، از جشنواره Golden Apple در سال 1978.
نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره Golden Globe برای Grease"" در سال 1979.
برنده جایزه مرد سال، از Hasty Pudding Theatricals در سال 1981.
نامزد جایزه بدترین بازیگر مرد، از جشنواره Razzie برای Staying Alive"" و ""Two of a Kind" در سال 1984.
نامزد جایزه بدترین بازیگر مرد، از جشنواره Razzie برای "Perfect" در سال 1986.
نامزد جایزه بدترین بازیگر مرد دهه، از جشنواره Razzie برای ""The Experts ، "Perfect" ، "Staying Alive" و Two of a Kind"" در سال 1990.
نامزد جایزه بدترین بازیگر نقش مکمل مرد، از جشنواره Razzie برای ""Shout در سال 1992.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره فیلم استکهولم برای "Pulp Fiction" در سال 1994.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره LAFCA برای "Pulp Fiction" در سال 1994.
نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، برای Pulp Fiction"" در سال 1995.
نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره فیلم BAFTA برای Pulp Fiction"" در سال 1995.
نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره CFCA برای "Pulp Fiction" در سال 1995.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد خارجی، از جشنواره David di Donatello برای "Pulp Fiction" در سال 1995.
نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره Golden Globe برای "Pulp Fiction" در سال 1995.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد سال، از جشنواره ALFS برای Pulp Fiction"" در سال 1995.
برنده جایزه بهترین رقص، از جشنواره فیلم MTV برای Pulp Fiction""، به همراه Uma Thurman، در سال .1995 
نامزد جایزه بهترین اجرای بازیگر مرد، از جشنواره فیلم MTV برای "Pulp Fiction" در سال 1995.
نامزد جایزه بهترین اجرای بازیگر نقش اول مرد، از جشنواره Screen Actors Guild برای "Pulp Fiction" در سال 1995.
برنده جایزه بامزه ترین اجرای بازیگر نقش اول مرد، از جشنواره American Comedy برای ""Get Shorty در سال 1996. 
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره SEFCA برای ""Get Shorty در سال 1996.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد سال، از جشنواره ShoWest در سال 1996.
نامزد جایزه بهترین مبارزه، از جشنواره فیلم MTV برای "Broken Arrow" در سال 1996.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره Golden Globe برای "Get Shorty" در سال 1996.
برنده جایزه محبوبترین بازیگر مرد فیلم‌های درام، از جشنواره Blockbuster Entertainment برای "Phenomenon" در سال 1997.
نامزد جایزه بهترین اجرای بازیگر مرد، از جشنواره فیلم MTV برای "Phenomenon" در سال 1997.
نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره ساترن برای "Face/Off" در سال 1998.
نامزد جایزه محبوبترین بازیگر مرد فیلم‌های اکشن، از جشنواره Blockbuster Entertainment برای "Face/Off" در سال 1998.
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد سال، از جشنواره Golden Apple در سال 1998. 
نامزد جایزه محبوبترین بازیگر مرد، از جشنواره Blockbuster Entertainment برای "A Civil Action" در سال 1999. 
نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد، از جشنواره Golden Globe برای ""Primary Colors در سال 1999.
نامزد جایزه محبوب‌ترین بازیگر مرد، از جشنواره Blockbuster Entertainment برای "The General's Daughter" در سال 2000. 
برنده جایزه بدترین بازیگر مرد، از جشنواره Razzie برای ""Battlefield Earth: A Saga of the Year 3000 و Lucky Numbers"" در سال 2001.
نامزد جایزه بدترین بازیگر مرد، از جشنواره Razzie برای Domestic Disturbance" و "Swordfish در سال 2002.
نامزد جایزه فرد موثر در سینمای هفته، از جشنواره TV Land برای "The Boy in the Plastic Bubble" در سال 2006.
برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، از جشنواره فیلم هالیوود در سال 2007.
برنده جایزه بهترین اجرای دسته جمعی سال، از جشنواره فیلم هالیوود برای "Hairspray" به همراه Nikki Blonsky، Michelle Pfeiffer، Queen Latifah، Christopher Walken، Amanda Bynes، James Marsden، Brittany Snow، Zac Efron، Elijah Kelley و Allison Janney، در سال 2007.
نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، از جشنواره Golden Globe Hairspray در سال 2008.
نامزد جایزه بهترین ترانه، از جشنواره Critic's Choice برای ""Bolt (نام ترانه "I Thought I Lost You" )، به همراه Miley Cyrus و Jeffrey Steele، در سال 2009.
نامزد جایزه بدترین بازیگر مرد، از جشنواره Razzie برای Old Dogs"" در سال 2010.
نامزد جایزه بدترین بازیگر مرد دهه، از جشنواره Razzie برای "Battlefield Earth: A Saga of the Year 3000"، Domestic Disturbance""، Lucky Numbers""، "Old Dogs" و Swordfish"" در سال 2010.

[Only admins are allowed to see this image][Only admins are allowed to see this link] border="0" alt="" />

فیلموگرافی

فیلمهای سینمایی
:

The Tenth Level (1975)
The Devil's Rain (1975)
The Boy in the Plastic Bubble (1976)
Carrie (1976)
Saturday Night Fever (1977)
Moment by Moment (1978)
Grease (1978)
Urban Cowboy (1980)
Blow Out (1981)
Staying Alive (1983)
Two of a Kind (1983)
Perfect (1985)
Basements (1987)
Look Who's Talking (1989)
The Experts (1989)
Look Who's Talking Too (1990)
Shout (1991)
Eyes Of An Angel (1991)
Chains of Gold (1991)
Boris and Natasha: The Movie (1992)
Look Who's Talking Now (1993)
Pulp Fiction (1994)
Get Shorty (1995)
White Man's Burden (1995)
Michael (1996)
Phenomenon (1996)
Orientation: A Scientology Information Film (1996)
Broken Arrow (1996)
Off the Menu: The Last Days of Chasen's (1997)
Mad City (1997)
Face/Off (1997)
She's So Lovely (1997)
A Civil Action (1998)
The Thin Red Line (1998)
Junket Whore (1998)
Primary Colors (1998)
The General's Daughter (1999)
Our Friend, Martin (1999)
Welcome to Hollywood (2000)
Lucky Numbers (2000)
Battlefield Earth (2000)
Domestic Disturbance (2001)
Swordfish (2001)
Austin Powers in Goldmember (2002)
Basic (2003)
Ladder 49 (2004)
A Love Song for Bobby Long (2004)
The Punisher (2004)
Magnificent Desolation: Walking on the Moon 3D (2005)
Be Cool (2005)
Lonely Hearts (2006)
Wild Hogs (2007)
Hairspray (2007)
Bolt (2008)
The Taking of Pelham 123 (2009)
Old Dogs (2009)
From Paris with Love (2010)
The Expendables 2 (2012)

کارهای تلویزیونی:

Emergency! (1972)
Owen Marshall: Counselor at Law (1972)
The Rookies (1973)
Medical Center (1974)
Welcome Back, Kotter (1975 – 1979)
 
آلبوم‌ها 
  • The Best of John Travolta (۱۹۹۶)
  • Grease (movie soundtrack) (۱۹۷۸)
  • Grease Lighting (۱۹۷۰)
  • John Travolta Sings (۱۹۹۶)

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 22 صفحه بعد